متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
آرام در را باز کرد
قدم های کوتاهش را یکی پس از دیگری جلو میگذاشت و حرکت میکرد
ساعت آمدنش کمی دیر بود
نمیخاست کسی را بدخواب کند
هرچند..
قرار بود دیروز برسد ولی خب...
ملوانی بود و دریا...
دریا بود و بدحالی...
بدحالی بود و موج..
موج بود و...
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
من چایی بریزم
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
سفره ای از عشق بچینم
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
من شمع روشن کنم
گاهی بی تو ...
روزم خوب است
گاهی بی تو ...
تمام چایی های عالم به تنم...
دلم می خواهد ...
زل بزنم به چشمانت
عاشقانه هایت را بخوانم
سیراب شوم از عشق
از بودنت ...
دلم می خواهد زل بزنم به صورتت
به خط و خطوط دگرگون شده ی لبهایت
به هیجان زدگی هایت ...
دلم می خواهد...
دریچه قلبم را باز کنم
بر قلب عاشق...
در انتظار روزی هستم که کرونا برود
و من می آیم و تو را عمیق تر از همیشه
در آغوشم می فشارم...
از خدا می خواهم
کسی از عزیزانم را از دست ندهم
تا حسرت در آغوش کشیدنشان بر دلم نماند...
مراقب سلامتی خود باشید
اول بخاطر خودتان
بعدا برای...
دیالوگ
-بنظرت چند سال دیگه فرصت زندگی دارم؟ فرصت اینکه بنده اش باشم.
-هیچ کس نمی دونه، قطعا اگرصلاح باشه خودش عمر دوباره بهت هدیه می کنه، خیلیا هستن که لحظه ی مرگشون متوجه این اشتباه می شن.
-چه اشتباهی؟
-اینکه از فرصت هاشون استفاده نکردن و دیر شد!
-آره...
راز و رمز زندگی ، دلداگیست
ما همه غم هایمان از سادگیست
آنکه حرف از عشق میزد نزد ما
حال می گوید وفای عهد چیست
..
بهزاد غدیری / شاعر کاشانی
صدای تو را دوست دارم
با من حرف بزن , و باز در گوشم زمزمه کن تا جانم آرام بگیرد از زلالی صدای زیبایت !
من میخواهم , بشنوم , صدایت را ...
و با تمام احساس , تو را در کنار خویش می خوانم!
کاش می شد صدای تو...
از عشقم پرسیدم :
عزیزم !
از نظر تو من خوش سفرم یا خسته کننده ؟
گفت :
این سوالو از من نپرس
یهو دلم ریخت ، گفتم چرا؟!!!
گفت ؛
من در کنار تو در هر جاى دنیا که باشم با تو باشم اون لحظه و زمان شیرین ترین...
خاطرات را در لحظه زندگى کنى هرگز به گذشته بر نمیگردى ...
تو را می شود با خیال راحت در چمدان دل گذاشت و به ناکجاآباد سفر کرد
لبخند که بزنی هر خرابه ای گلستان خواهد شد...!
شیوا احمدی الف
منم که به یادت غمی به دل دارم
تو نیستی که ببینی چه عالمی دارم
گذشته ام ز تو و هر چه غیر از توست
بدان که بی تو ، من از روزگار بیزارم
عجب نباشد اگر جان دهم درون قفس
شبیه مرغک آوازه خانِ تب دارم
به جانم آتشی...
برای من فرقی نمی کند
تو در کنارم باشی یا خیالت
همین که قلبم با وجود تو می کوبد کافیست!
معصومه الاملج