متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
و من چون ماهی سیاه بخت تنهایی هستم
که در تُنگی کوچک اسیر است
و دستی او را
در انتهای ساحل متروکه ای، رها کرده!
افسوس
که تنها نصیبش از دریا
نگاهی ست پر حسرت از دور و
داغی ست مانده بر دل ......
به خاطر خودت می گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار، بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی.
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی.
که اس ام اس ساده ی رسیدم، بخواب، دلت را خوش کند.
که در مهمانی کسی...
اگر میتوانستم باز باتو باشم
همه ی ثانیه های عمرم را نگاهت میکردم
بی آنکه پلک بزنم یا حتی نفس بکشم
فقط نگاهت میکردم
غرق چشمان قهوه ای رنگت میشدم
مژهای چشمانت انگار برگ های درخت ارغوان
دستانت ساقه ی درخت برباد رفته
و لب هایت ک لب های من...
عشق زیبای من
تو زیباترین بهانه برای نفس کشیدنی
تو پاک ترین شعر عاشقانه ای
تو بهترین معنای دوست داشتنی
تو شاه بیت غزل زندگی ام هستی
تو را عاشقانه دوستت دارم
من و تو با هم یعنی یک عشق مقدس
یک قصه بی پایان …
(Z)
چه مبارکی تو!!!
♥
کاش،،،
--اتفاق بیافتی...
لیلا طیبی (رها)
خسته و کلافه ع بیرون برگشتم خونع،،صدای بلند تی وی نشون میداد ک زودتر از من رسیده خونع..کتونیمو جلو در درآوردم و صندلای سفیدمو پاکردم و رفتم سمت پذیرایی، محال بود خونع باشع و وقتی صدای بسته شدن دررو بشنوه چیزی نگه...باچیزی ک دیدم دلم براش ضعف رف..روی کاناپه خواب...
سخت ترین انتظار، انتظارِ دوست داشتن و دوست داشته شدن است
انتظاری که قلب ها را خسته اما آبدیده و چشم ها را افتاده اما بینا تر می کند
و این انتظار، آهسته آهسته عشقی را می پرورد که عظیم ترین طوفان های هستی هم یارای شکست آن را نخواهد...
سخت ترین انتظار، انتظارِ دوست داشتن و دوست داشته شدن است
انتظاری که قلب ها را خسته اما آبدیده و چشم ها را افتاده اما بینا تر می کند
و این انتظار، آهسته آهسته عشقی را می پرورد که عظیم ترین طوفان های هستی هم یارای شکست آن را نخواهد...
بگذار گاهی تو را از دور تماشا کنم
نزدیک بودن همیشگی، همچون دور بودن همیشگی ، آفت است
تو برای من تابلوی نقاشی بی بدلیلی هستی که برای درک بهترت باید از تو دور تر بایستم
آنوقت است که حتی وزش باد لای موهایت را هم می توانم ببینم درست...
واژه ها را خبر می کنم
در ذهنم قطارشان می کنم
کاش می توانستم حرف تازه ای داشته باشم
حرفهایم تکراری است
همه یک آهنگ دارند ،همه یک معنا دارند
و عجیب همه بوی تو را می دهند
برای من همان واژه سه حرفی کافیست
تا حتی تو را به...
او برای من مثل یک کتاب بود
که اگر از جلدش می خواستم قضاوتش کنم می توانستم بگویم او عبوس و متکبر است و همیشه سعی می کند عصبانیت ذاتی اش را پشت سکوت ساختگی اش پنهان کند
اما وقتی قلبم را به روی او گشودم
وقتی مرا به قلبش...
سکوت مطلق باعث می شد ضربان قلبم را حس کنم
چشمانم را بستم ضربه ها بلند تر شد بلند تر و بعد شبیه صدای تو شد
نزدیک نزدیک
بوی تو می آمد
صدای تو بود
دستم را دراز کردم هوا را بغل کردم انگار هوا هم تو بودی .....
سازهای...
تو پادشاه سرزمین قلب کوچک منی
اگر میتوانستم باز باتو باشم
همه ی ثانیه های عمرم را نگاهت میکردم
بی آنکه پلک بزنم یا حتی نفس بکشم
فقط نگاهت میکردم
غرق چشمان قهوه ای رنگت میشدم
مژهای چشمانت انگار برگ های درخت ارغوان
دستانت ساقه ی درخت برباد رفته
و لب هایت ک لب های من...
چن دقیقه ای بود ک زل زده بود ب دخترو پسری ک کمی دورتر ع ما نشسته بودن و صدا خنده هاشون و دستای تو هم قفل شدشون نشون میداد ک همچی رو ب راهه.. پوزخندی زدم و گفتم؛گفتی بیام ک زل بزنی ب بقیع؟!کمی سرجاش جاب جا شد و...
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
آغوشت دریاست...
و من چون ماهی سیاه بخت تنهایی هستم
که در تُنگی کوچک اسیر است
و دستی او را
در انتهای ساحل متروکه ای، رها کرده!
افسوس
که تنها نصیبش از دریا
نگاهی ست پر حسرت از دور و
داغی ست مانده بر دل ......