ﭼﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ؟ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﺗﻦ ﺗﻮ ﻋﯿﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ...
تا ابد عاشقتم و این عشق ادامه دارد
آرامش یعنی حضور تو در هر ثانیه ی من
با تو بودن،چیزیه که بهش میگم خوشبختی
چه زیباست، در قلب تو زندگی کردن
دوستت دارم مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
بالاتر از جان دوستت دارم
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است
تو این دنیا هیچ چیز زیباتر از دوست داشتن تو نیست
هیچ راهی دور نیست وقتی جهانم آغوشِ توست..!
عشق تو همون جیب کاپشنش خوابیده که وقتی با لرز گفتی سردمه دستتو گرفت و با دست خودش گذاشت تو جیبش.
عاشق زیبا رخی گشتم که بی حد خوشگل است بوسه ازلب چیدنش امری بغایت مشکل است سینه مالامال عشق گشته بی حد وحساب دل اسیر چشم یار و عقل من پا در گل است
بی روسری بیا که دقیقا ببینمت اما به گونه ای که فقط من ببینمت با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت حتی اگر که در صف دشمن ببینمت نزدیک تر شدی به من از من به من که من حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت مثل لزوم...
پاییز را دوست دارم در یکی از شبهایش عاشقت شده ام و بی پروا خاطراتت را بوسیده ام شیوا علمی
یکتای بی همتای من تمام زیبایی های کهکشان راه شیری را در چشم هایت دیدم ...
بوسه های ناشتایی هم برای من خوب است هم برای تو صبح تو را به خیر می کند و عمر مرا ... ️
دوست داشتن تو بی اجازه زیباس تو هم نخواهی من باز هم دوستت دارم
دوست داشتن تو دست من نیست خب خودت بگرد ببین مهرت را کجای دلم انداخته ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
تو اگر شعر باشی من بزرگ ترین شاعر روی زمین می شوم تمام کاغذ و قلم های شهر را از آن خودم می کنم تا تو را بسُرایم تو را چنان به روی کاغذ می نشانم که آمیخته از غزل و مثنوی باشی آن قدر دوست داشتنم را میان کلمه...
کمی طلوعِ آفتاب کمی چایِ داغ کمی نسیمِ صبحگاهی و بسیاری تو مگر من جز این چه میخواهم ؟!
آغوش تو آن قفسِ شیرینى است که هیچ پَرنده ای قصد رهایى از آن را ندارد...!
به تمام دستهای جهان قسم "دستهای تو" چیز دیگریست ....
میان این همه هیاهو "تو" آن آرامشى باش ، که یکباره نازل میشود...