متن نوشته های نسرین شریفی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های نسرین شریفی
برهوت بود زمین سراچه دلم
نگاهم به نگاهت افتاد
چگونه بذری بود
ازچشمانت به چشمانم افتاد
وچگونه رشدی کرد
درزمین لا یزرع دلم
سلام بر کسانی که به گیج گاهمان شلیک نمی کنند
می آیند و می روند و میگذرند
روزها را می گویم
چه خوش باشد
چه ناخوش
بیرون بکش
غزل واژه های ناب زندگی را
با تکانش دل تنگیهای چسبنده
وگرنه آنچنان هواری خواهند کشید
و دوره ات خواهند کرد
و پیله خواهند بست
واژه های غمهای بی پایان زندگی
هجوم می آورد دلتنگیها درشب
میمکد عصاره وجودم را
می رباید خواب را ازچشمانم
تورا می بینم
و کارگردان سناریوی با تو بودن میشوم
چگونه عاشقم کردی
من افسار گسیخته را
که هنوز نبودنت را در بودنت حل کرده ام
واین مسکن من است
وگرنه مرده ام همان وقتی که تو رفتی
وجودت به کارناوالی از آتش میماند
دستانت کوره ایست به مانند کوره آجرپزی
و چشمانت تنور داغ نانوایی
ولبهایت بلایی می آورد به مانند رقص شعله های آتش
و این منم که درهجوم محصوربودنم
رقص خاموشی آتش را اجرا میکنم
نیایش
رازهای ناگفته ام را به هنگام سوسو زدن ستارگان،مهتابی شدن آسمان،پیچش رقص ماه، میگویم
حضرت عشق به پیشواز می آید
و
به قیمت گزاف خریدار
نسرین شریفی
هرچند ماندنت در واقعیت تلخ است
همدم شیرین رویاهای هرشب منی
بمان برایم همچون میوه کال
نسرین شریفی
درگندمزار بودیم
شاخه ترگندم را چیدی و دور دستم پیچاندی
گفتم چه دستبند زیبایی
و تو گفتی بگذار پولدار شوم
بهترینها را برایت خواهم خرید
و پولدارشدی
کلی دستبندهای گران قیمت برایم خریدی
ولی آن بهترین دستبند دنیا بود
نسرین شریفی
درنوشتن همیشه تنهای تنهایی
حتی درجمع
چرا که جمع در ذهن تو رژه میروند و نگاشته میشوند
و چه انتظارشیرینی
که بر کاغذ بیایند
نسرین شریفی
رها میکنم خویش را و شما را
هردورا به خدا
و چه راحت میگردم درخویش خویشتن
که میدانم ، او خود قاضی القضات است وبس
نسرین شریفی
تورا به خدا می سپارم
بگذار وقتی به دیدنت بیایم که دوباره انگورهای شهر برسند
نسرین شریفی
تودردرون من به مانند آن کتری هستی که روی شعله گاز قل قل میخورد
میخواهم درتو چای دم کنم
با طعم زعفران و هل و دارچین
نسرین شریفی
بگذار راحت بگویم
به دنبال جهنم و بهشت مباش
قلبم جهنم و بهشت واژه های توست
نسرین شریفی
تاوان زخم دلم را چگونه میدهی
جای چشمک چشمانت، در دلم بد جوری تاول انداخته
نسرین شریفی
طاقت دیدن چشمانت توانم نیست
دنیای اندوه مردمک چشمانت،مرا به جوخه اعدام می سپارد
نسرین شریفی
باتوبودم تمام شب را
تماشا کردیم ستاره ها را
گفتیم از قصه های عاشقیمان
زنگ ساعت عاقلم کرد و تو ترکم کردی
خنگی عاشقی هم چه مزه ای دارد
نسرین شریفی