برگرد و بزرگترین غافل گیری زندگیم باش..
رو همه چی چشامو بستم ، فکر کرد کورم
آرامش یعنی وجدانی آسوده از گذشت همین
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
چه کنم آدم سابق بشم دوباره بایادت عاشق نشم
در روز خوشی همه جهان یار تواند
یلدا را باید تا سپیده دم در نگاهت نشست خالدبایزیدی(دلیر)
تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد
گمان نکن که شادم، آنچه میبینی رقص ماهی بر سر قلاب است!
تو زیبایی؛ مثل پنجره ای در بهشت مُشرِف به خانه ی پیامبر
پیگیر اونی که پیگیرت نیست نباش
شب نخفتم تا تماشایت کنم ای عسل چشمانِ من صبحت به خیر
طعم لب هایت عسل بود و طبیب سنتی بهر درمان گلو دردم عسل تجویز کرد
زیان من ندیدن ناوک مژگانت در بلندای شب
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
تو زندگیت یه بار یه کسی میاد که همه چی ُ عوض میکنه
ای یار بکش دستم آن جا که تو آن جایی
دلارامی که داری دل در او بند دگر چشم از همه عالم فرو بند
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
لباس گرم بپوش سرما نخوری... همان عشق است با طعم غلیظ دوستت دارم...!
اندوهِ من این است که در دفترِ شعرم یک بیت به زیبایی چشمِ تو ندارم
عاشقتم، عاشقتم مثل عطره دعا مثل رنگ خدا مثل من، که نفس به نفس با توام همه جا
ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
روزی که ذره ذره شود استخوان من باشد هنوز در دل تنگم هوای تو