غم و شادی انسان ها را می توان از چشمانشان فهمید. نگاه را نمی توان آرایش کرد.
مغرورانه حرف نزن نه زمان برمیگرده نه کلمات
در زلف بی قرار تو باشد قرار دل بر یک قرار نیست دل بی قرار من
رفیق فقط اسمش قشنگه! از خودش زیاد خیر ندیدیم!
پاییز خوب می داند درخت با خیال بهار در آغوش خفته
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر
دنیا را چشم به راه گذاشت مسافری که بازنیامد
دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
گرچه خاموشم ولی آهم به گردون میرود
پرواز کن آنگونه که می خواهی و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
به دیروزِت اِجآزه نده... امروزت رو خرآب کنه
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
دستم از تنگی دل وقف گریبان شده است یاد آن روز که در گردن جانانم بود
ازچه می کوشی که مردم را ز خود راضی کنی؟ این جماعت از خدا هم اکثرا ناراضی اند!
مقصدی بنام خوشبختی وجود ندارد از مسیر لذت نبری زندگی را باختی...
من بودم و دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
مرو که گر بروی خون من به گردن تست
سیگار مَرحمه غَمای حَبس شُده تو گلومِه
هیچ دارویی بهتر از داشتن افکار شاد نیست
اگه فردا روز خوبی بود منم بیدار کن
بهر دلم که درد کش و داغدار تست داروی صبر باید و آن در دیار تست
کیستم؟ یک تکه تنهایی...
توی زندگی هر روزی که واسه دلت زندگی کردی ، بردی حتی اگه اشتباه کرده باشی...