متن اشعار کلاسیک اشعار عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار کلاسیک اشعار عاشقانه
صدیقه جُر
من از آوارگی خسته، تو از احوال من غافل
جهان را زیر پا کردم، ندیدم از تو یک منزل
صدیقه جُر،
به هر شهری که نامت بود، با جان و دل سفر کردم
فلسطین گشتم از هجران، خود را دربدر کردم
شب از شانههایت فرو میریزد،
و جهان خلاصه میشود
به زمزمهای گمشده در باد.
در گوشهای از خیالم
در هجوم بوسههای موج،،
ساحل دریا تبدار ازهوس
موجها،، هوس آلود
سرخی به رنگ. خون
بر لبانت نشسته،
و بوسهای جسور
در تاریکی شب،و
گم میشود.
ساحل از هـُرم
نفسهایت تب دارد...
صدیقه جُر
موج کف آلود بر سینه رودخانه
نقشی از عشق نقاشی کند
عالم را شادی فرا می گیرد
صدیقه جُر
گاهی مظلومترین فریادها، همان سکوتهایی هستند که هیچکس معنایشان را نفهمید.
زمانه گاهی مرا نوازش کرد،
و گاهی چنان به صلیبِ تنهایی کشید
که حتی سایهام نیز از همنشینی
با من می گریخت...
من همان غریبهام
که در دادگاه بیرحمِ روزگار،
بیآنکه جرمی داشته باشم،
به گناه زنده بودن محکوم شدم.
وقتی شب، با انگشتان سردش،
چراغِ امید را در سینهام...
«آمد، اما در نگاهش» رنگی از رویا نبود
در سکوت چشم مستش رنج دل پیدا نبود
آمد و باران گرفت از آسمان شهر، لیک
در دلِ باران نشانی ز آن گلِ زیبا نبود
ماه را در چشم او دیدم، میان آینه
صبح اما یک نشان از دلبر شیدا نبود
دستهایش...
جمعه، یک سر دارد
و هزار پنجره رو به دلتنگی...
گاهی
پشت پنجرهای مینشاندت
که رو به باغِ خاطرات باز میشود،
درختها به شوقِ آمدنت شکوفه میدهند
و باد، عطرِ کسی را
از کوچههای دور با خودش میآورد...
گاهی تو را
به بلندای کوهی میبرد
که سکوتش از هزار فریاد...
«باز شد شیشهٔ عطری که در آن بوی تو بود»*
عطر گلهای بهاری، همه از سوی تو بود
صبح با یاد تو از پنجره لبخند گشود
مطلعِ شعر من انگار که از کوی تو بود
ماه در چشم تو میدید تماشای بهار
هر ستاره که درخشید، ز جادوی تو بود...
✍🏼 درد عشق
درد هجران یک طرف، آن ماه زیبا یک طرف
کوچهٔ معشوقه یک سو، حال دنیا یک طرف
همچو لیلی، با ثباتم در مصاف عاشقی
عهد مجنون یک طرف، این قلب شیدا یک طرف
میروی در کوچه با ناز و ادا و عشوهات
در میان جمع خوبان، قدِ...
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ گاﻫﯽ ﺑﺮﻭ
به سرزمین ناشناخته ها
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻤان و بجنگ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪ و بخندان،،
ﮔﺎﻫﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ،آنقدرکه الماس
درونت صیقل یابد،،،
ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ، حتی با خودت ...
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻥ بلند آنقدرکه
طنین صدایت در کوه بپیچد،،،
.ﮔﺎﻫﯽ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻥ در خیابان،یا در
کنار ساحلی آرام...
صدیقه جُر
تو که میآیی پرندههادر
آسمان آبی همراه
باد موهای خیابان را
به نام تو شانه میزند.
صدیقه جُر
درد عشقت یک طرف ، آن خال زیبا یک طرف،
کوچهٔ معشوقه یک سو ، حال دوران یک طرف...
«میشود من به هوای تو کمی مست شوم؟»
غرق در عطر نفس های تو سرمست شوم؟
میشود در شب چشمان تو آزاد شوم؟
با نوای نفس گرم تو فرهاد شوم؟
میشود محو تماشای تو پیوسته شوم؟
در حریم دل پاک تو ز غم رَسته شوم؟
میشود با تو در این...
صدیقه جُر
عمیق ترین اوج بیکسی
جایی،ست؛که سکوت از غم
پوست می اندازد و نبودنت
روی خاطرم دیکته می شود.
سرود سحرگه
از لطف خدا غنچه شکوفا شده آخر
زیبنده به بستانِ بهاران شده آخر
شبنم ز رخ سبزه غبارى بزداید
تا گل به چمن سلسله جنبان شده آخر
پیغام نسیم از ورزش باد سحرگاه
عطر نفس لاله و ریحان شده آخر
بگذار که تا باد زند بوسه به زلفش...
به یاد شهریار
« از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران»
دل ولی مانده هنوز از پیِ آن عهد و نشان
گفتم از یاد تو دل را که فراموش کند
باز نام تو برآمد ز دلِ خسته نهان
هر کجا پنجرهای رو به خیالت وا شد
دیدم آن چهرهٔ شیرین...
وصال
هر شبی را به سحر وصف تو زیبا کردم
دو غزل نذر دو چشمان چو شهلا کردم
عاشقت گشتم و با عشق تماشا کردم
در دلم بودی و من غیر تمنا کردم
بیت در بیت سرودم به فدای قدمت
جلوه ی دیگری از حسن تو پیدا کردم
تا زدم...
صدیقه جُر
کفِ دستم را گرفتی، دلِ من بیتاب شد
عشق آمد، هر بهانه در نگاهت خواب شد
صدیقه جُر
امروز پاییز را در جیب مردی دیدم
که تمام راه دکمههای کتش
را یکییکی میبست؛
انگار میترسید هوای نبودنت
وارد قلبش شود.
صدیقه جُر
تــا نشستم بــر تماشـای عبور
خسته گشتم از دل زار صبور
تا که بینی روی دریا آتشی ست
از فریب کاری و سیمای دروغ
صدیقه جُر
لابلای شعرهایت، از غمم هم یاد کن
گهگاهی رنج را از عمقِ جان فریاد کن
من همان ماهی غریقِ دریای غمم
تو بزن سازی جان خویش را آزاد کن
صدیقه جُر
در آینه زنی ست غرق درخیال
به جای اشک با شعر میزندمثال
صدیقه جُر
بــه دل دارم گل رنگینـهٔ عشق
جهــان بینـم بـه آن آینهٔ عشق
چه ها بر پا کند بر قلب مسکین
شراب سرکش و دیرینهٔ عشق
شراب و شور و مستی را بیاور
نما مهمان چشم و دیدهٔ عشق