متن کوتاه چامک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه چامک
گفتم خدایا، بیپناهم
گفتا پناهت میشوم
گفتم خدا درمانده ام
گفتا که راهت می شوم
گفتم در این شبهای تار
گفتا چراغت میشوم
گفتم دلم غرق غم است
گفتا کنارت مینشینم
گفتم ببین افتادهام
گفتا نگاهت می کنم
گفتم اسیر درد و غم
گفتا امانت می شوم
گفتم غریب و...
صدیقه جُر
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره میگذارم.
🌳
صدیقه جُر
تو که میآیی پرندهها
آدرس خانهشان
را فراموش میکنند
و باد موهای خیابان را
به نام تو شانه میزند.
🌳
صدیقه جُر
ساعتِ عشق ایستاد؛
وقتی عقربههای دروغ
به وقت آمدن رسیدند.
صدیقه جُر
گیرم که نصف مردم جهان همه کافرند
گیرم یکی سنگ حجرالاسود ربوده،،
تو چرا مدعی مال دیگران شدی، دزد
وصاحب مال دیگری، تو از چه درد مینالی
مکن،کاری که پا،،،
نشانه
گفتم که عاشقت شدم،گفتی دلیل و،آیه ای؟
گفتم توراخواهم وبس،گفتی نشد نشانه ای!
گفتم دلم رفته زدست،بی تو ندارم شب وروز
گفتی به هر جابنگری ،بینی زمن، تو سایه ای
گفتم تو خورشید منی،سوزم ز عشق پاک تو
گفتی تو خود آیینه ای،آیینه ای در سینه ای
گفتم مرنجانم...
با حسرت نا دیدنت ای گل زیبا چه کنم
مانده ام با شب چشمان تو حالا چه کنم
گر چه تردید ندارم بودنت دنیای من است
رفتی،و بی توباغریت دنیا چه کنم
امشب از حادثه عشق جهان لبریز است
عشق را گر کتمان کنی جز تماشا چه کنم.
حافظ و...
هر روز بندهای تازهای بستهام،
نه به دست دشمن،
که به پای خودم.
رهایی و شادی
کلمهایست که تنها در
خوابهای بلند شنیدهام.
کبوترم را بستهاند به قفسِ خیالات،
بالهایی که هرگز باز نشد،
آوازِ آزادی بخوانند.
زندهام، اما مرده،
در شهری که تو نیستی
و هیچ نوری ندارد.
لعنت به من و عشق و وعده های تو خالی
لعنت به منِ بی گناه، مانده در خیال بافی
باز؛
دیدم مرگِ یک پنجره را
ناگَه از خواب پریدم؛
باران آمد.
تُو خودِ رویایِ عاشقانه ای
تُو طلوعِ بکرِ یک ترانه ای