من پُر از دوست داشتنِ توام پر از ذراتِ معلّقِ عشقت پر از آغوشی که الگوی قد و قواره ی توست و حجمِ تنِ تو را در خودش گود انداخته است من مسئولِ خواستنِ توام و سرودی از این بهتر برای سرودن ندارم
من خلق شدم تاڪہ پریشان تو باشم دیوانہ وسرگشتہ و حیران تو باشم گفتم: تو جهانے! ڪہ بدانے ! ڪہ بمانے آغوش گشودم ڪہ جهانبان تو باشم️ ️️️
️ درآغوشش کشیدم دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را گرفته بودم ️️️
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست و گرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است
فردا دیر است ... امروزت را همین امروز ، زندگی کن! همین امروز لذتش را ببر ، و همین امروز برای آرزوهایت تلاش کن ... حسرت ، یعنی در گذشته جا مانده ای ، و نگرانی یعنی ، اسیرِ آینده ای شده ای که هنوز نرسیده و اتفاقاتی که هنوز...
صبح من همان دست های مهربان توست آغوش پر مهرت و دوستت دارم هایی که هر روز می گویی و سرنوشت درست از همان جا برای من شروع می شود... ️️️
به هیچ حیله به آغوش در نمی آیی مگر ترا زنسیم بهار ساخته اند؟
تو را داشتن به قشنگیِ فصل می ماند، آن هم پاییز ... به لذتِ نفس کشیدن، آن هم در آغوش ... و به زیبائیِ زندگی، آن هم تنها در، آغوش به آغوش، نفس نفس جان گرفتن در فصل پاییزیِ آغوشِ تو . ..
️گره بزن آغوشی را به تنت که دلتنگ توست عشق در وقت نیاز آغوش میخواهد ️و یک شانه ی محکم ️️️
باید کسی را داشته باشی که فقط نگاهش برای تمامِ دلتنگی هایت کافی باشد؛ یک نفر که برای تمامِ بهانه هایت شعر شود ، لبخند شود ، آغوش شود ...
مرا به گوشه ی آغوشِ خویش دعوت کن مگر به جز تو کسی گوشه ی دلم دارم؟
در آغوشم بگیر و در گوشم از ماندن بگو از دوستت دارم هایی که از شنیدنش دلم بریزد صدایت را دوست دارم حرف هایت را دوست دارم️ ️️️
آرام بغلم کن آنچنان آرام که ثانیه هاهمه حسادت کنند آغوش تو دنیای آرامش منه ️️️
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست و گرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است... .
تو بیا مست در آغوش من و دل خوش دار ... مستیَ ت با بغلت هر دو گناهش با من . . .
دختر شهریور! گندم موی ترا مهر دستان طلای خورشید چه فریبا زیبا دانه دانه رج رج چه شکیبا بافته... آن خدای باور اولین و آخر شعر این مزرعه را به لطافت با عشق همچو دیبا تافته... غزل صورتی یاد محبتهایش همچو گوشواره به قلب و جانم نغمه خوان، آویز است......
انگار حضورت را برقلب و تنم حک کرده اند همین که نفس می کشم عطر تنت در آغوشم می پیچد...️
کسی چه میداند که هر شب چند نفر در بستر های جدا یکدیگر را در آغوش گرفته اند...
. حکمِ عاشقی دیوانه همچون مثل من تا ابد زندانیِ آغوشِ یاریست مثل تو
گفتند گناه است در آغوش تو خفتن؛ بگذار بگویند، که گنه با تو ثواب است!
به شوق دوست داشتنت دلم میخواهد به اندازه ی تمام آغوشها برایت آغوش باشم.️
ماه من شب ها در رویا در خواب تو را در آغوش میگیرم میدانم تمام دنیا به من حسادت میکنن اما باز هم تو را سخت تو را عاشقانه تو را تا ابد در خیالم سخت در آغوش میگیرم ️️️
می شود جهان را در آغوش کشید هر صبح که عشق از زیباییِ خورشید گونه ی رُخت جان می گیرد...
مرا در آغوش بگیر و آهسته بنواز بگذار همه بدانند که ساز دل من فقط با تو کوک میشود... ️️️