من بودم و دل بود و کناری و فراغی ... این عشق کجا بود که ناگه به میان جَست ؟!
طرحِ لبخندِ تو پایان پریشانیهاست ...
گنبدت دل می برد وقت ملاقاتی بده
پاییز فقط با تو قشنگتره
من بی تو همان پاییز همیشگی ست... بهارم می شوی؟!
توی دنیا فقط تو خوب میکنی حال منو...
آرزوی دل بیمار منی
به خدا که وصل میشوی، آرامش وجودت را فرا میگیرد.
به هوایی که دهد مژده تو جان بدهم
دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما هر کسی را دوست دارم زود شوهر میکند
آن بهشتی که همه در طلبش معتکف اند من کافر همه شب با تو به آغوش کشم
اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان یک وجب قد داری و کل جهانم گشته ای
زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد!
تا ابدیت عشق من تویی تووووو
رفیقات کم باشن اما خاص باشن مثل شما
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست داروفروشِ خسته دلان را دُکان کجاست؟
با من کنار بیا همچون ماه با نیمه ی تاریکش
قوی ترین مرد دنیا هم باشی ، باز محتاج خل بازیای یه دختری !
چه تعهد شیرینی.دستهایش مرابه تمام مردهای سرزمینم... حرام کرد...!
دوست داشتنت تنها تقویمی بود که جمعه نداشت...
ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو و ابروی تو...
عشق جان است... عشق تو جان تر
یک استکان پر از چای و حس بودن باهم نمیدهم به جهان این خلوصِ چایِ دوتایی
دوستت دارم نه از روی شکم سیری به تو آنگونه محتاجم که جوانه ای به نور