دی ماهی قشنگ من تولدت مبارک بهترینم
همیشه قصه شب در همین خلاصه شده است تو غرقِ خوابی و من غرقِ آرزویِ توام
هرکهجزمنبود ازدیدارمانمایوسبود همتمراروداگرمیداشتاقیانوسبود...!
عشق یعنی من ِ سرمایی ِ تب دار و مریض ژاکتم را بدهم تا که تو سرما نخوری
ترک عادت مرضِ سخت و گریبان گیریست خواستم عشق تو را ترک کنم، باز نشد!
فکر کن! حبس ابد باشی و یکبار فقط به مشامت نَمی از بوی خیابان برسد
سال نفرین شده در قرن مصیبت یعنی هی زمستان برود، باز زمستان برسد
طبق قانون وفاداری به پایت سوختم طبق بند آخرش رفتی سراغ دیگری
تنِ تو معبدِ ستایشِ مَن است
ای گمشده در رویا جادو کن و پیدا شو من تشنه ی دیدارم آغوش مهیا شو
یه شب میرم قدم بزنم و دیگه برنمیگردم...!
دیدن خوشحالیِ اونایی که دوستشون داری حتی از خوشحالی خودتم بیشتر میچسبه!
تو استادِ ضربه زدن به روحِ منی
ادمای تخریب شده قوی ان! چون میدونن چجوری باید دَووم بیارن
همسر جانم حس بین من و تو فراتر از عشقه
همسرم دلتنگتم مثل خورشید که هر صبح دلش برای ستارهها تنگ میشه
در تمام سختیها عشق تو به من انگیزه زندگی میده همسر عزیزم
میخوام در آغوشت بگیرم تا تپش همزمان قلبمون رو حس کنم همسر دوست داشتنی من
همسر خوبم ثانیهها را میشمارم تا وقتی که به آغوشم برگردی
همسر جان، در قلب منی، حالا و برای همیشه
وزن دار نمیگویم قافیه هم نمیگذارم بی پرده و رک میگویم دلتنگتم
اگر پادشاه بودم شک نکن صدای خنده ات را سرود ملی میکردم
خلاصهی تاریخ جهان : آدمها به دنیا آمدند ، رنج کشیدند و مُردند !
غرق شد شناگر/دریا ابی بود و ارام/باد کابوس های ساحل را می شمرد.