راحت از این دل مرو، که جانممیرود!
آرام شده ام مثل درختی در پاییز وقتی تمام برگ هایش را باد برده باشد
توهرجای جهان باشی برات از دور میمیرم...
میتوان بوی یلدا را حس کرد و این بار پای تولد تو در میان است...
اسم قشنگت فقط به درد شناسنامه ی من میخوره عشقم
عاشقتم انقدر که شک ندارم ... جای اذان نام تو را در گوشم خوانده اند
عشق یعنی یه آقا داشته باشی که همیشه هواتو داشته باشه...
من و تو وقتی کنار همیم ... قشنگ ترین ترکیب دنیاییم...
واحد زمانیِ زندگیِ من: نفس ڪشیدن بر حسب بودن در ڪنارِ تو
و تو مالک سمت چپ سینمی
از دل همه را تکاندهام، اِلا تو
کنارمگذاشتی کهتلخمکنی؟ شرابیشدمنابی،حسرتبکش
نباشی... دلم قد بزرگی دنیا میگیره
هزار شب به سحر آمد و سحر شد شام ولی شبی که تو رفتی، سحر نگشته هنوز
بودنت دور اما یادت جان من است
ای نیمهی پنهان من! دوری ولی نزدیک با روح خود تسخیر کن جسم شرورم را
دو چیز خیلی ترسناکه خشم کسی که مهربونه بی تفاوتی کسی که عاشقه
ما بندهی دل شدیم و دل بندهی عشق ...
لااقل عاشقِ معشوقه ی مردم نشوید که به فتوای همه مظهر حق الناس است .
من هوای خودم را مینوشم و در دوردست خودم تنها نشستهام.
سرم به مُردگی ام گرم بود قبل از تو چرا رسیدی و با عشق زنده ام کردی؟
گفتی که از نهانِ دلت با خبر نی اَم تو در دلی، کدام نهان بر تو فاش نیست
مى روم گوشه ى تنهایى خود غرق شوم آنچنانى که نباشد اثرى از خبرم
دردم این است کسى نیست که در روز وداع کاسه اى آب بریزد ز وفا پشت سرم