متن اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اعظم کلیابی
قدری بمان ای سوره قدرم که تنهایم
ای قل هوالله احد قرآن زیبایم
ای روشنایی فلک شان نزول نور
ای لیله الاسرا بمان خورشید دنیایم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
قدری بمان ای سوره قدرم که تنهایم
ای قل هوالله احد بر روی لبهایم
تو روشنایی فلک شان نزول نور
ای لیله الاسرا بمان بانوی غم هایم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
باید از مردم بازیگر دنیا ترسید
از دورویی همان زاهد تنها ترسید
ازهمانی که تمام سخنش هست دروغ
از ریا و دغل و آتش فردا ترسید
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
شده یک روز دلت تنگ شود بغض کنی
فکر تو گنگ شود منگ شود بغض کنی
شده آوار شود شعر و غزلها به سرت
غم تو ساز بد آهنگ شود بغض کنی
اعظم کلیابی
چون کبوتر شده ام جلد هوای گنبد
زائرم از کرمت لطف نما دانه بریز
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
در شفاعت برتری دارد به هر پیغمبری
بر تمام اولیا دارد مقام مادری
کوثر است و چشمه جوشان پاک زمزم است
عصمت داور تجلی صفات اعظم است
فاطمه قدر است عالم بسته بر تقدیر او
شیعیان روز قیامت بنده ی تدبیر او
فاطمه جان پیمبر نور چشمان علیست
روشنای کهکشان...
نفسم بند نفس های تو شد میدانی
تو به احساس درون نفسم می مانی
تک تک قلب منی با ضربانش هربار
قصه ی عشق و وفا را ز دلم میخوانی
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
شده یک روز دلت تنگ شود بغض کنی
فکر تو گنگ شود منگ شود بغض کنی
شده آوار شود شعر و غزلها به سرت
غم تو ساز بد آهنگ شود بغض کنی
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
قسم بر هستی وبر شورواحساس
قسم بر غنچه های ناز و حساس
قسم بر مادر پهلو شکسته
تویی مادر دلیل خلقت یاس
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
به آواز قناری های در بند
سپیدی و قشنگی دماوند
که آزادی و آبادی ایران
همه از لطف تو باشد خداوند
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
قسم بر نامت ای زیباترین یاس
قسم بر غنچه های پاک وحساس
قسم بر خالق ارض و سمایش
تویی مادر خدای عشق واحساس
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
به آواز قناری های در بند
سپیدی و قشنگی دماوند
به جنگل های سرسبز شمال و
به رشته رشته گیسوهای الوند
ندیدم خوشتر از ایران جهانی
قسم بر خالق هستی خدواند
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
به رقص شاپرک های بهاری
به گلبانگ قشنگ هر قناری
چه خوش باشد که با قلب پر ازعشق
گل لبخند بر لبها بکاری
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
به دنیا که نباشد اعتباری
خزانی میشود هر نو بهاری
چو خوبان جهان از همت خود
بکن کاری که ماند یادگاری
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
کسی زحال غریبان شهر آگاه است
که خود چشیده به عالم دوای غربت را
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
به آواز دل انگیز قناری
خزانی را بود هر نو بهاری
چه خوش باشد که با بذر محبت
گل لبخند بر لبها بکاری
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
لبخند توای مادر همواره مسیحایی ست
هم مظهر عشق است و هم مظهر زیبایی ست
دامان پر ازمهرت چون دشت شقایق هاست..
ای سبز ترین دامن. دشتت چه تماشاییست!!
با ذکر و دعای تو آسوده دلم مادر..
زیرا که در اذکارت انگیزه و گیراییست..
تو هاله ی خورشیدی درخویش بپوشانم...
هر زمان محروم از چشم عدالت می شوم
بین این نامردمی ها بد قضاوت می شوم
می کشد آتش به جانم غصه ها بی اختیار
وقتی آزرده دل از بخل جماعت می شوم
کارد وقتی هم نفس با استخوانم می شود
ضرب در دلبستگی ها ، بی نهایت می شوم...
ای آنکه چشمان قشنگت رنگ دریاست
هم ساحل آرامش و هم دشت رویاست
مغرور زیبایم غزل جان گیرد از تو
جانا. غزال چشم تو. روح غزلهاست
پیشم بمان و با دل من عاشقی کن
چون بی تو دل افسرده و غمگین وتنهاست
با من بمان و عشق را نجوا کن...
بغیر ازعاشقی مادر دراین دنیا گناهت نیست
تو یی شیرین ترازشیرین وفرهادی گواهت نیست
بخوان مادر برای من دوباره لای لای از عشق
که جز عشق وصفا چیزی درآن سوز صدایت نیست
تویی ساقی تویی ساغر تویی زیباترین باور
برای من بهشتی بهتر از دست دعایت نیست
بخوان از عشق...
میخواستند از او نماند یک نشانی
غافل از این که تا ابد زهرا است زهرا
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
چون آسمان که نور چشمش آفتاب است
خورشید زهرا سهم چشم بوتراب است
روزی به باب خانه اش گل پیرهن داشت
روزی علی در خانه یاس و یاسمن داشت
آن خانه که پر بود از عطر گل یاس
لبریز بود از سجده های سبز احساس
آن خانه که مهمان او...