دوری ات ، دوری یک شاه ز یک مملکت است غم دلتنگی شب های رضا خان ، سلام
به تو ای پنجره ی رو به خیابان؛ سلام... تب عشق گل خشکیده به گلدان ؛سلام... قصه ی بوسه ی آن نیمه شب پنهانی؛ ای پریزاده و دردانه ی باران ؛سلام ... گفته بودی همه شب چشم به راهم شده ای؛ آمدم سوی همان دیده ی گریان ، سلام... آمدم...
و شاید ما را در پسِ این دوری دیداریست...
با اینکه ازم دوری، اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم میبینم سر جاتی..!
آن طبیبی که مرا دید درِگوشم گفت: دردِتو دوری یار است آن عادت کن ... ... ... . ... .
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری...
آه...... من تو را می خواهم... خسته ام از تلفن چت پیامک... من حضورت را می خواهم!!! لعنت به این دوری...
امشب خودت؛ باید بنشینی کنار دلتنگی هایم، تا با چشم هایت ببینی که دیگر چشمانم طاقت دوری ات را ندارد ️️️
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی جز دوریات ای عشق، به قرآن خبری نیست
تو، غم انگیزترین دوریِ دورانِ منی...
هروقت حس کردی کسی داره ازت دوری میکنه، هیچوقت دیگه مزاحمش نشو...
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست
نگو شرط دوام دوری است باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد ...
چه دردی داره دوری تو ازم عشقم الهی هر چی عاشقه برسن به هم
عشق اینه که وقتی ازش دوری همش حس کنی یه چیزی انگار گم کردی وکلافه باشی
برگرد دیگر طاقت دوری تو در من اندک شده دلتنگم به تو به من عادت شده زخم تو تو دلم چه خوب جامونده اسم تو
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد .
آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی بر درش قفل زدم تا که نیاید دگری من و چشمان گره خورده به تقویم و زمان روز و شب با همه ی خوب و بدش شد سپری
دورم از تو اگرچه میدانی لحظههایم پر است از یادت دوری از من اگرچه میآیم بی.اجازه به خواب تو; اما...!
صد بار به من گفت که دوری کنم از تو عقلی که نمیخواست دلم را بفریبم!
مرا ببخش که با دوریت زنده ام هنوز...
قلب تو قلب منه دوری تو درد منه خوشی من بودن تو نبودنت مرگ منه
چه دردی بدتر از اینکه بخواهی رفتن او را... خودم صدبار جان کندم ولی رفتن صلاحش بود...
همیشه چیزهایی که نداشتهام را بسیار دوست داشتهام همچون تو ! که بسیار دوری ... که بسیار ندارمت ...