شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
درخت؛
از ترس ذغال شدن؛
کتاب شد!.
زانا کوردستانی
باران،،،
به نرمی می بارد
بر چتر مولتی میلیاردر
***
اما،،،
سیلی ویرانگرست
برای مرد کارتن خواب!
زانا کوردستانی
آفتاب،،،
هدایت گر ما بود اما،
تن به شب پره هائی دادیم که،
دورِ سرمان می چرخیدند!
زانا کوردستانی
زنده ایم اما،،،
بی شک با پُتک جهالتِ طالبان
روزی،
مثلِ تندیسِ بودا
نابود می شویم.
زانا کوردستانی
فردا،،،
اعلامیه ی نصب بر دیوار
مرگِ ما را فریاد می زند.
***
غافل که امروز
ما مرده های
لاشه بر دوشیم!
زانا کوردستانی
پالتوی پدرم را،،،
سخت در آغوش می فشارم...
***
تو؛... همیشه در منی پدر!
زانا کوردستانی
قطاری بر ریل
انتظاری بی هوده را
به دوش می کشد...
***
وقتی،
در ایستگاهی متروک افتاده ست!
زانا کوردستانی
مادربزرگ باغچه ای داشت؛
که هر روز،
آرزوهای پیر و جوانش را،
-درونش دفن می کرد!
زانا کوردستانی
غرش موشک هایش
گوش جهانی را کر کرد؛
حاکمی که،،،
سکوت کودک گرسنه را
--هرگز نشنید!
زانا کوردستانی
دنیایم،
پر از شعرهای ناگفته است
و من تنها!
رها فلاحی
گمم،
—گوشه کناری!
لای ورق های کتاب و دفترهای تو!
بین پیراهن های چروک ات!
میان افکار مشوش ات...
***
کاش به خود بیایی وُ
--پیدایم کنی!
لیلا طیبی (رها)
عادت چنین ست کە تنهایم بگذاری
و چنین زندگی ام را به هم می ریزی
اما بدان تا بازگشتت، مایه ی صبر و تحمل دلم
تار موی توست، که به یادگار برایم جا گذاشته ای.
شعر: هیمن لطیف
برگردان: زانا کوردستانی
خون
از چشم کدام مادر چکید؟!
اکنون که دیوارهای شهر
سیاه پوش شده اند
آی مولود باران
نگاه کن
از اعماق ابرها
شعرها
برایت شمع شده اند . . .!!
محمدرضا سلطانی
شعر ها خاموشند
نغمه ها بی آواز
در هوایی که ابرها،
نم نمک می چکانند
اشک هایشان را بر گونه های زمین.
عجیب است
شعر ها خاموشند...
📒🖋
زهره دهقانی
(شادی)
بال
وبال پرنده بود
وقتی قفس شکست...
شهرزاد شریف زاده
باد در بیابان..
جزوه های مرا برد..
باران مرا شست...
کسی زنگ در را می زند
کسی که دستانش بوی سیب می دهد
تا این رهگذر غریب
تنهایی اش را در غربت باران
با او قسمت کند
کسی که از پوست و استخوان
تن رها شده است
تا زیر دنده های آفتاب گم شود.
کسی
از سمت کوچه می آید......