شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
شده با خواندن بیت غزلی گریه کنی؟
یاکه در حسرت حس بغلی گریه کنی؟
به دلت بارشی از غم، به لبت خنده زنی
ظاهرت شاد نشان داده ولی گریه کنی؟
خنده تلخ کند، زرد شوَد رخسارت
شهره شهر شوَی و مثلی، گریه کنی؟
هوس بوسه ای از لعل لبش داشته...
زندگانی
زندگی جز لحظه های رو به پایانی نبود
سایه ای در پرتو مهر درخشانی نبود
روزهای پرشمارش را به چشمم دیده ام
نوبهارش خالی از فصل زمستانی نبود
مثل خوابیکه به پلک خسته ای سرمیزند
فرصت شیرینی اش اوقات چندانی نبود
زندگانی با تمام ساز و برگ و حشمتش...
خشک بودم در کویری از نیاز
می شدم تکرار در بغضم و باز...
دردهایم اشک می شد در نماز
روزها با مرگ... شب ها شعرساز
حکم صادر کرد چشمانت به ناز
باتو شد دنیای من، مشمول عشق!
ناز لحنت برد هوشم را و برد
راستش دل در دلم یک لحظه...
ای کاش که هرکس به مرادش برسد
شب رفته و روزهای شادش برسد
آن دل که شده از ستم دنیا، خون
شاید که فقط شعر به دادش برسد
ارس آرامی
حکم این بازی شده دل را به شاهی باختن
یا که سربازی شدن با عشق بی بی ساختن
دل بریدن سخت لازم می شود گاهی چه تلخ
وای از آن دستی که مجبوری به تک انداختن!
ارس آرامی
حکم کردم دل، ولیکن اول بازی بُرید
دل بدستش داده بودم پس چرا دل می برید
نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد
چشم در چشم حریف و دیگری بر دست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بی قرار
اشتباهی...
غم سرخی به دلم ماند، بگویم خوب است
تو فقط شعر مرا هم که بخوانی، کافی ست!
بروی، بی تو بمانم و بمیرم؛ اما
به خداوند قسم این، خودِ بی انصافی ست!
🟩 شاعر: سیامک عشقعلی
گرچه دل کندی و رفتی، دلبرم هستی هنوز
عشق من! با شعرها در دفترم هستی هنوز
من وصالت را ندیدم گرچه با آغوش خود
با جسارت! بی جسارت! همسرم هستی هنوز
🟩 شاعر: سیامک عشقعلی