متن شیرین و فرهاد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شیرین و فرهاد
تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی
رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی
نوشتی: بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری
خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!
نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادم!
نه حتی نامه ای… شعری، برایم نفرستادی
تو در من زندهای، هستی! گمانم...
شنواره شد مخته ای وار وار نان
مِن ای روزگار خِت ایبینی
که هیچ شادی دَ نیسی
مو دیرُم شاخه شاخَه بایُم ایسُهتِن
وَ او تِیای بایمیت یادی د نیسی
و تاراج بُردِنه هونه ی عشقَه
که نقشی وَش مِ آبادی دَ نیسی
سر شیرین و فرهادَه بریرن
و نسلش...
دستان غدار روزگار بذر عاشقی نا فرجام کاشته اند
که اگر این چنین نبود
کجا لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد داشتیم
و این همه اشعار شاعران
از رگِ خوابِ چشمه ی رویا،/ رفته نابِ جنونِ ناپیدا/
خوابِ شیرینِ عاطفه، هر دم،/ در پیِ پلک های فرهادی ست/
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
وقتی تبسم کرد سیب از شاخه افتاد!
موهای دختر باز شد با بوسه ی باد!
احساس آمد یک پسر تب کرد از عشق
اینگونه شیرین خلق شد در قلب فرهاد...
◽شاعر: سیامک عشقعلی
جز بغض ندارم پناهی دگر من
لعنت به خودم که دادم به عشق تن
فرهاد شدم و گمان کردم میشود شیرینم
اما ز بیستون،اورا با خسرویش میبینم
ندانستم او خسرو را میخواهد نه من را
او صلح را دوست دارد نه جنگ تن به تن را