تویی بهانه آن ابرها که می گریند بیا که صاف شود این هوای بارانی
رفتی... آواره شد خانه ماندم غریبانه لعنت به بی کسی
موهایم سفید شد در انتظار کسی که قرار بود با عاشقی روسفیدم کند...
در رویاهای من هیچ عشق دیگری نمیخوابد تو خواهی رفت ما با هم خواهیم رفت بر فراز آب هایی از جنس زمان دیگر هیچکس در کنار من به درون سایه ها سفر نخواهد کرد تنها تو همیشه سبزی همیشه خورشید همیشه ماه
بعد از تو هی سیگار،هی سیگار،هی سیگار تهران پر از دود است،وقتش نیست برگردی؟
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند! امروز عجیب... بی تو میمیرم...
حالا که آمدی حرف ما بسیار... وقت ما اندک... آسمان هم که بارانی ست
جان به جانم بکنند من دلم پیش همانیست که نیست...
بی نظیر بی حواس، حواس تو اصلا کجاست که هرجای دلت یه رد پاست توو دوره ای که دل مثل عروسکهای بچه هاست یادت بیار یه چیزی بین ماست
نسخه ی ما را دلی نامهربان پیچیده است...
گاهی... بی هوا دلم هوایش را میکند هوای اویی که؛ هیچوقت... هوایم را نداشت!!!
تو، غم انگیزترین دوریِ دورانِ منی...
شده باران بزند، خاطره ای درد شود؟ بی تو هر شب، منم و صد شب بارانی و درد..
این جا به هر که دل بدهی دور می شود ... یوسف همیشه فکر زلیخای دیگر است .
بمیرم من واسه عشقِ دوتامونو! واسه تنهایی بی انتهامونو… کی باید جمع کنه این قلبِ داغونو؟! تو رفتی و غمت یه شبه آبم کرد! ببین دنیا، منو بی تو جوابم کرد… تو رفتی حرفِ این مردم خرابم کرد تو رفتی؛ زندگیمون رفت… یه عاشق، زیر بارون رفت...
سردش بود... دلم را برایش سوزاندم گرمش که شد، با خاکسترش نوشت خداحافظ !
ما حس ِ درون ِ یاس بودیم دنیای قشنگ ِ نسترن ها مدهوش و مسخ ِ یک اقاقی مغرور ِ وفای قاصدک ها طوفان تو زد، باغ بهم ریخت گُلبرگ و گُل و یاس بهم ریخت در باغ نرویید و نماند یاد به جز تو از همهمه یک رایحه ماند،رایحه...
روزهایم شده درگیر نبودنهایت که به هر ذره ی بودن ، سخت، محتاج ِ توام نه هوس، ترک تو دارم نه هوس بر درمان آنقدر چشم و در و راه کشم تا که از یک در و راه... برسی و بدهی سهم نبودنهایت
تو نیستی که ببینی : چگونه عطر تو ، در عمق لحظهها جاریست چگونه عکس تو ، در برق شیشهها پیداست ! چگونه جای تو ، در جانِ زندگی سبز است
قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.
و همان روز که از غصه مرا ویران کرد خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم
برزخ بی شک همین روزهای من است که بی تو میگذرد..
وقتی تو نیستی در آب و آینه هیچ نقش می بندد برف، سیاه میبارد بهار حرفی، برای گفتن ندارد
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین... دارد رد پاهایت را می پوشاند برف!