بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
خوش می روی به تنها تن ها فدای جانت
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود
یا رب تو چنان کن ک پریشان نشوم!
دیدمش گفتم:(منم!) نشناخت او :):
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم
چه دلبری که ندانی طریق دلداری؟
در غم تو روزگار از دست رفت
تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست
قدر وصالش اکنون دانی که در فراقی
یا دوا کن یا بکش یک بارگی
کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
با مردم بی غم نتوان گفت غم دل
سایه شکن باش چو نور چراغ
عشق ما واقعه ای نیست که آخر گردد