ای کاش در حوالی چشمت مینوشتند: خطر برق گرفتگی لطفا نزدیک نشوید
کاش ... آدمها هم به شرط چاقو بودند قبل از راه دادن به حریمت یا از سرخی قلبشان مطمئن میشدی یا دست کم از چشم سفیدیشان ...!
کاش همه ی زنها مردی را داشتند که عاشقشان بود.. مردی که حرفهایشان را می فهمید.. ظرافتشان را به جان می خرید.. و روزانه چند وعده.. از زیبایی و خاص بودنشان تعریف میکرد... و کاش مردها؛ زنی را کنارشان داشتند که عاشقش بودند.. که به آنها تکیه می کرد.. و...
یکی از صداهای داخل ذهنم اینه که هی میگه کاش اخر این روزا چیزی از من واسه ادامه مونده باشه
ای کاش بودی پدر
کاش روزی برسد هر که به یارش برسد دل سرما زده ما به بهارش برسد .
گفت : افسوس خود کار سرخت را گم کرده ای گفتم : کاش چشم های تو آبی بود.
کاش دورو برمان را خالی میکردیم از آدمهایی که تاریکند... آدمهایی که حال خوبمان برایشان بی معنی است؛ همان هایی که دستی برای نوازش ندارند، و کلام آرامی در کتابخانهی صحبت هایشان نمی یابی... و چه خوشحالند زمانی که ما بسیار غمگینیم...
کاش بی هوا پیام میدادی بدون اینکه انتظارشو داشته باشم میگفتی دوستت دارم.....
کاش دست دوستى هرگز نمى دادى به من آرزوى وصل از بیم جدایى بهتر است !
برف بارید به این شهر کجایی بی من؟ کاش سردت نشود... دل نگرانم، برگرد.
امیدوارم هیچ عشقی به جمله ی : کاش هیچوقت ندیده بودمت نرسه ...
کاش اینجا بودی همین کنار خودم و من یادم می رفت که خسته ام خرابم ویرانم....
کاش می شد تو را بوسید و کنار گذاشت!
چقدر دلتنگ حضورت هستم! کاش تصویرت نفس می کشید...
کاش هیچوقت،مهر آدمی که سهم مون نیست به دلمون نیفته...
همش دارم به این فکر میکنم که کاش عاشقت نمیشدم کاش کاش
کاش تا اخر مثل اول بودیم ...
کاش جای شرم، گاهی دل به دریا می زدیم این که تنهاییم، تاوان خجالت های ماست
کاش... یکی باشه که وقتی باهاش حرف میزنی سبک تر بشی نه پشیمون
کاش فردا خبرم را برسانند به تو هم تو آرام شوی هم دل سرگشته ی من..
کاش فقط دوست هم بودیم می رفتیم گردو بازی و کلی کیف می کردیم عشق، تنها حماقتی بود که تنها ترمان کرده است!
کاش یوسف در کنارم بود و می گفت که تعبیر کدامین خواب من دیدار با توست
کاش که می شد فقط یه بار بیای بگی دوستت دارم... .