متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
می آیــی یا بـــروم..؟
تـــو بر سر بالینـــم.
یا من به فدای تــ🫵ــو...
از همان اول قصدش رفتن بود،
جوانیمان را میگویم.
آه که چقدر زود رفت و زود پیر شدیم...🥺🥺🥺
که فراوان ز تــ🫵ــو دارم در خاطرها...
ولی در آغوش نه...
تــ🫵ــو همـــان حــق مصلم منــی.
که به دامان تو هرگز نرسد دست دلم...
شب است باز چشــم مـــن،
ز تــ🫵ـو میخواهد آن ناز و ادایت را...
چه نزدیک است به ویرانی،
دلی که سخت دلتنگ نگاه توست...
شیطان در گوشم زمزه کرد:
نمیتونی از طوفان رد شی،،
دم گوشش گفتم: من خود طوفانم💀🕸
مِــی خــوردم و مستــم.
ولی کنج لبان تــ🫵ــو به صد مستی بیارزد...
سوختیم از اظطراب عشقی که بهر ما تسکین نداشت
خاطرمان ملول گشت و جانمان گرفت و لب نگشودیم
امروزه
گربه ها
با حیا شده اند ،
به دیزی بی گوشت
نگاه چپ هم نمی کنند.
برایت
آینه
آرزو می کنم
تا
تنها
نباشی
و
گاهی
برای آینه لبخند بزنی.
در آخر
دو خط
در ایستگاه به هم می رسند
امیدوار باش !
در سینه ای که تو حضور داشته باشی.
چه احتیاجی به نفس...
فاجعه یعنی:
در هوای نبودنت
در خیال داشتنت
هنوز زنده ام و
نفس میکشم...🥺🥺🥺
مثل من کیستــ که شش دانگــ دلــش،
غرق رویای تـ🫵ـو باشد هر شبــــ ...
آمدنت دلچسب ترین اتفاق زندگی ام میشد،
اگر اتفاق می افتادی...
مستی آغوش تو دلم را از پا دراورد...
حال روز و روزگارمون خوب بود،
تا قبل از اینکه بزرگ شویم...
پاییز
آرزوهای بهار را
به باد داد
و رهگذران می کوبندش
با فریاد.
دلت که گرفت،
برگرد،
جاده ی دلم
«دو طرفه »است.
اگر بدانی نبودنت با دل چه ها کرد،
خودت شرمنده ی نبودنت میشوی...
در فلسفهٔ نگاهت
فهمیدم
آدمی گاهی
برای گمشدن
به هیچ راهی نیاز ندارد؛
من به گنجاندن اجباری خود در قلب کسی که،
حتی لحظه ای سهم من نیست اعتقاد ندارم...
افسوس
چه بد گرفتاریم
به فهمیدن
درد های روزگار...