هر لحظه بدون او هزاران سال است ای نوح ،من از تو کهنسال ترم...
من چو سرداری که تنها مانده در میدان جنگ در مصافم با زنی زیبا که تسلیمم نشد
چون موریانه، بیشۀ ما را ز ریشه خورد کاری که کرد تفرقه با ما، تبر نکرد
از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می کنم
گردی زمین تمامی خدا حافظی ها را به سلام ختم می کند
مهرش به دلم افتاد اما مهریه اش آنرا از دلم درآورد
نمی دانم چرا هر چقدر به قربانت می روم نمی رسم.
نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد
هیچکس جای تو را در خاطراتم پر نکرد بردی از یادم ولی یادت فراموشم نشد ...
یارانِ نو گرفتی و ما را گذاشتی ؛ ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما
اگه نیوتون قبل از مرگش یه آذر ماهی رو می دید معنی واقعی جاذبه رو می فهمید
ممنونم که به من فهماندی اشتباه است به هر کسی اعتماد کردن...
افسردگی به خسته دلی از زمانه نیست افسرده آن دلی ست که از هم نفس گرفت
آنکه دل کاشت،ولی دلهره برداشت منم.....
هیچ وقت اجازه نده تنهاییت باعث بشه بری به سمت آدمای منفی و سمی
کسی که برای تو من نمیشود... گفتم! حالا رسیده ای به حرفمان؟ رسیدنت به خیر..
در خیالم.... کنارمى...
تویى به جاى همه هیچکس به جاى تو نیست...
اندوه کسی را نکشت اما مارا از همه چیز تهی ساخت
شبیه برگِ جدا از درخت بر کفِ باغ نه وصل حال مرا خوب می کند نه فراق
تاکهازجانبِ معشوقهنباشدکششی کوششعاشقبیچارهبهجایینرسد
آنکهمیگفت منمبهترتوغمخوارترین چهدلآزارترینشد چهدلآزارترین
من بخت سفیدم از موهام شروع شد
در سرزمین من خار نکار شاید فردا پا برهنه به دیدارم بیایی!