دوست دارمت، یه جورِ خاص کمی عاشقتر از حوا کمی مجنون تر از لیلی کمی شیرین تر از فرهاد... وابسته ات شدم، آنچنان که ماه به آسمان، ماهی به دریا و آدمی به نفس... عشق جان، از تهِ دلم می خواهمت و تو نهایتِ مرد بودن و عاشقی هستی در...
کسی که اقرار نمیکند شبهایش بی حضورِ شما صبح نمیشود! کسی که نمیگوید صدایتان که بلرزد دنیایش میلرزد... مغرور نیست... کسی که دلش پرواز نمیکند برای آغوشتان و سفت بغل نمیگیردتان دوستتان ندارد... وگرنه عاشق غرور سرش نمیشود؛ میان آن همه خواستن
صبح سرآغاز عشق است آسمان خورشید را در آغوش میگیرد من تو را ...
بدون شک آغوش آبان ماهی ها هشتمین عجایب دنیاست... واردش که میشوی زمان برایت بی معنا میشود... آبانی یعنی فرمانروای احساسات...
بیدآر شُدن در عطر موهایَت و حِصار آغوشَت تنها صحنه ایست که قُدرت بِخیر کَردن صُبح رآ دارد *-*
آغوش تو وا کن واسم امشب / دلم غم داره واسه نبودنت امشب دیروز گذشت بی تو برام چه سخت / دلم میخواهد آرام بخوابم تو آغوشت امشب
تو همان عهد ی که هزار بار بستم و توبه ای که هزار بار دیگر شکستم اما باز هم عاشقانه می خواهمت جهنم را شش دانگ میخرم اگر آغوشت گناه باشد...
حال من دماسنج حال توست وقتی خوبی گرمتریڹ آغوشها را در آستین دارم بد ڪه باشد حالت خودم ڪه سهل است تمام دنیا یخ میزند از سردی لبخندم
به گلستان نروم تا تو در آغوش منی
به تمام ایستگاه های شهر حسودی میکنم! آنها لحظه ای تو را بی هیچ احساسی در آغوش میگیرند! اما من تو را با این همه احساس از دست داده ام...
چه گناهی؟ ﻣﺮﺍ تنگ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ ... ﺗﻦِ تو ، ﻋﯿﻦِ بهشت ﺍﺳﺖ جهنم ﺑﺎ ﻣن
در گوشه ی آغوش تو آرام ترینم .
لبخند تو موسیقی شرقی چشمات اقیانوس آرامه بوی تنت دنیامو پرکرده هرشب توی آغوش تو جامه
بعضی صداها را باید در آغوش گرفت... مثل یک دوستت دارم از زبان تو...
آغوش آغوش/می ریزند بدون بوسه/گریه ی درختان
تنم هر روز بهانه ی آغوشت را می گیرد و از این داغ تر جهنمی نیست
پیراهنم بوی تورا میدهد ازبس که خیالت را شبهادرآغوش دارم.
من حوض لب کاشی تو فواره چه تشبیهی بازا به آغوشم ببین من از تو لبریزم
با هر کس میشه خندید... ولی!!! فقط در آغوش یک نفر میشه گریه کرد
آغوشت برای من حکم خانه برای مادر بزرگ دارد که هر بار بعد هر مهمانی میگوید هیچ کجا خانه ی آدم نمیشود ...
هر چه در آغوش تو اتفاق بیفتد را دوست دارم حتی مرگ را ️
تا در آغوشت کشیدم بین لبها جنگ شد برق چشمان تو در چشمان من پررنگ شد سوختم در آتش آغوش تو محبوب من حلقه ی دستان من بر گردنت هِی تنگ شد
آرام بگیر در آغوشم! فردا هم دوستت خواهم داشت! شب برای بخیر شدن همین دو قلم را نیاز دارد.
یک امشب ... آغوش باز کن ... و در نفسهایت ... تکرارم کن ...