یک تُ مرا تمامِ عمر بس است...
چرا من زودتر با تو توی این زندگی احمقانم اشنا نشدم؟
در بدترین حالت دیدمت و بازهم بنظرم بهترین بودی
دوست داشتی ترین حسِ من تویی...
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است ...
من و تو نیمه های گمشده هم بوده ایم اما …. تو نیمه بهتر آن
من معجزه را فردی می نامم که میشود در آغوشش عالم و آدم را از یاد برد...
لبخند تورا به دنیا ندهم
برای تو از ته دل تموم آرزوم اینه روی قشنگیه لبات همیشه خنده بشینه
جان و جهانِ ما شده کیست به او خبر دهد .
کم کن این فاصله را قصه بغل می خواهد...
پاییز را دوست دارم تو را به من بخشیده...
من فکر میکنم همهی دختران شهر فهمیدهاند جای تو را پُر نمیکنند
برای دیدنم پلی بگذار شاید فردا برگشتی
من همان آدم پر منطق بی احساسم... پس چرا آمدنت، حال مرا ریخت بهم؟
از قسمت و حکمت ای خدا خسته شدم... این بار براى من فقط معجزه کن...
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ، همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست
سلام زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن
عشق یعنی نفست بند یڪی باشد و بس ️️️
اسم اش را هر چه دوست داری بگذار عشق دلتنگی اما من دیوانه توام••• ️️️
نَسِپارم دل خود را، به کسی غیر از تو تو شدی حافظِ دل، غیر نخواهم دیگر...! ️️️
چه خوشبختم که گرمیه زندگی ام را از لمس دستان تو میگیرم!
به سلامتیه مادر که خمیده ترین ایستاده دنیاست.
باز آی دلبرا که دلم بیقرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست