مرا که با توام از هرکه هست ، باکی نیست...
لبخندِ ت کم از خورشید نیست؛ بعد از طلوعِ خنده ی تو صبح میشود...
تمام می شوم اگر در غیابم لبانت چیزی جز دوست داشتن مَرا ببوسد ...!!!
با اینکه دارمت ؛ ولی باز هر لحظه میخوامت ... ️️️
چه کرده ای تو با دلم؟! که نبض من صدای توست ️️️
من اونیم که با چشای خیس و مغز سفید بقیه رو دلداری میدم
از خواب در میای و میوفتی تو خوابه بدتری به اسمه زندگی
منو خیلی وقته به هم عادت کردیم
چون ماهی مرداب پی راه خروجم ماتم که به هر حال دری هست ؟ دری نیست؟
این شهر به تنگ آمده بود از من و افسوس آن کودک بی حوصله دیگر خطری نیست
من تو را دوست ترین حالت ممکن دارم
خسته ام،سنگ نزن هی نشکن روح مرا ...
زندگی آن رازی است که نهفته است به چشم گل سرخ
زندگی قطره اشکی است فروریخته بر گونه تو
زندگی بغض دل توست به هنگام سحر
زندگی خواب خوش کودک احساس من است
زندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندی
زندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگری
زندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و تو
من و تو می دانیم زندگی در گذر است همچو آواز قناری در باغ
همهی موجوداتِ زنده بعد از مرگشون فاسد میشن آدما قبل از مرگشون !
عصر دی روی دیوار پس از پرواز لنگه کفش قرمز
دل بسته شدن حس قشنگی ست ولی نه... بگذار که با بی کسی ام انس بگیرم
ما به جرم ساده لوحی اینچنین تنها شدیم مردمان این زمانه با دو رنگی خوشترند!