سال تازه شد ما ساعت به ساعت بند عوض می کنیم
کاش جای ماه بودم انگشت نمای شب تو
تو رفتی و همه فهمیدند، شب می تواند از آنچه که هست تاریک تر باشد
در کنج چشمانم چقدر ماه دیدنی ست
در من سکوت میکنی آخر،همین صدای تو مرا خواهد کشت
من از رایحه ی کاه گلی فهمیدم که کسی باز باران شده است!
افق! به من بگو ای افق! این غروب تا کجا مردگانش را تشییع می کند
می تکانم پای شب را ستاره باران می شود، سرم
یک دست کلاغ و به یکی برف، زنگ را زددرخت زمستان
شعرهایم از آمدنت می گویند ومن... بی خبرم.
کاش می شد تو را بوسید و کنار گذاشت!
بیرون کردنت از زندگیم سخت بود ولی لازم بود
زمین اشک های آسمان را به غنیمت برد،دریا متولد شد
و خواب کابوسی که هر شب می گیرد از من چشمان تو را
تو را می جویم پرنده ای به دنبال دانه در میدان مین
بال هایم را چیدند پرواز را در دهانم مزمزه کردم
از یادت یاد بگیر همیشه همراهم است
باران بارید بوی دلتنگیهایت بلند شد
رهایم نکن این بال و پر آسمان نمی خواهد آغوش تو رهایی من است
آهسته تر برو رد پایت مرا عاشق زمین می کند!
رفیق روزهای افتابی کجایی؟ دلتنگ دیدارتم
به یک رفیقِ موافق بساز در عالم منافقانِ جهان را به هم گذار و برو
من دوست دارم برای همیشه فقط تورو ️️️
عشق یعنی که جهان غایب و تو حاضر قلبم باشی...