آن که امروز را از دست می دهد،فردا را نخواهد یافت، هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست
بین هزاران دیروز و میلیونها فردا ، فقط یک امروز وجود دارد ، امروز را از دست نده ...
شادترین رنگ را امروز به زندگی بزن ... اندیشهات سبز ، آسمان دلت آبی ، و قلب مهربانت طلایی ؛ زندگی زیباست اگر آن را به زیبایی رنگ بزنیم
دیروزمی خندیدم امروزممیخندم فردا همخواهمخندید فقط به این خاطر که زندگی کوتاهتر از آنیست که بخواهمبرای چیزی گریه کنم... .
امروز بیش از هر وقت دیگر زندهام و نفسی که خون مرا تازه میکند تویی !
چیزی که تا دیروز واسم خیلی اهمیت داشت... امروز حتی به چشمم نمیاد... هر چیزی به وقتش واسم خوب و دوستداشتنیه....
شاید امروز جور دیگری باشد با نگاهم خواهی خواند با نگاهت خواهم خواند
یکشنبه آمده شنبه را باد با خودش برد این قانون زندگیست. پس فقط برای امروز خوش باش
یک درخت می تواند شروع یک جنگل باشد یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد یک واژه می تواند بیانگر یک هدف باشد امروز می تواند آن “یک روز” باشد
از چشمانت رد شب را بیرون کن امروز صبح دیگری ست...!
دخترک از صبح خوشحال است و دف می زند، از روز ابری و غمگین دیروز رسیده به روز آفتابی و پر نور امروز بالاخره تمام شد
فصل ها برای درختان هر سال تکرار میشوند اما فصل های زندگی انسان تکرار شدنی نیست ! تولد کودکی جوانی پیری امروزت را دریاب..... شاید .فردایی نباشد..
امروز دلم برایداشتنت پرکه نه... پرپرمیزند.. برایبودنت برایآغوشت اینکه سرم را بگذارم روی شانهات.. بعد ببینی که چه طور با همین شانهات آرام میشوم. امروز دلم خیلی تو را میخواهد
خدایا... حساب آه کشیدن هایم را داری؟ من به امید عدالت فردای تو امروز لال شدم!
فردایی در کار نیست ما را می خوابانند تا ندانیم دوباره در آغوش امروز متولد می شویم
آنچه روزی در تنم / دل داشت نام بس که سختی دید / امروز آهن است
امروز تموم شد و هرکاری تونستی کردی پس بذارش کنار و فکر کن فردا چطور یه روز قشنگ بسازی
دوستم داری می دانم باز دوست دارم که بپرسم گاهی...دوست دارم که بدانم امروز مثل دیروز مر امی خواهی؟
بهت قول میدم که فردا بیشتر از امروز عاشقت باشم
فریب مشابهت روز و شب*ها را نخوریم امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی*شود …
تو غیر از دیگران بودی که امروز نه می دانی نه می پرسی نشانم ...
یه صبحه دیگه، یه صدایی توی گوشم میگه ثانیههای تو داره میره امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره
به آرامی آغاز به مردن میکنی ، اگر... سفر نکنی ، کتاب نخوانی ، برده عادات خود شوی ، همیشه از یک راه تکراری بروی روز مره گی را تغییر ندهی ، از شور حرارات احساسات سرکش دوری کنی زندگی کن !