سعی نکن تو زندگیت انتقام بگیری سعی کن با خوبیات شرمندش کنی!
بغض کنی اشکت درنیاد مثل این میمونه رعد و برق بزنه بارون نیاد...
یه روزی همه ی این راه هایی که با دل میریم رو، باید با عقل برگردیم...
می بخشم نه که مقدس باشم، از متنفر بودن خَسته ام...
من دختر پاییزم از نسل آذر از جنس آتش
کسی جز تو تو قلبم جا نمیشه
مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد!
دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
خودَم رآ خوبْ سَنجیدَم بِدونِ تُ هیچ نِمى اَرزیدم
عشق یعنی جوری نگات کنه انگار آدم قحطه!
عِشقِ مَن صِدات آرامشِ محضِ
-درباره ی آرامبخشم پرسیدن... -از خنده هات گفتم
صبح پاییز/افتاده روی روزنامه ها/آفتاب درون جدول
تو نیستی و بهار از کنار پنجره ها چه بی تفاوت و آرام و سرد می گذرد...
کاش یارَب که نیفتدبهکَسیکارکَسی..
ز بیم سینه خراشیدن از وفور غم است که گفتهاند بگیری به جمعه ها ناخن
پیری وجوانی پی هم چون شب وروزند ماشب شدو روز آمدو بیدارنگشتیم
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
از سر نمیروی چگونه از دل برانمت سلطان دل شدی و من دوست دارمت
عاقبت یک روز یک نفر می آید و تمام آن هایی که رفته اند را از یاد می برد
هوا هوای جدایی هوای تنهاییست ...
به او که نیست برسانید دلم تنگ است...
به خاطر از دست دادن، چه چیز هایی از دست داده ایم ... . . .
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم