ای اتفاق کوچک ساده پاییز دارد دارد تمام می شود نمی افتی!
مرا ببخش که این قدر دوستت دارم مرا ببخش که رفتی و زنده ام بی تو ...
... و هیچ خوب نیست که کور باشی و ادای بینایی در بیاورد عینک تو
خنده زیباترین هدیه ی پاییز بر لب غمگین انار
خنده گاهی درد دل دارد
تمام سهم من از جاده پیچیدن در خیال توست
چنان مردم از بعد دل کندنت که روح من از خیر این تن گذشت
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار
خنده هات مستم میکنه
ای بغض فر خورده مرا مرد نگهدار تا دست خداحافظی اش را بفشارم
بهشت را دوبار دیدم یک بار در چشمانت یک بار در لبخندت
مرا زیستن بی تو، نامی ندارد مگر مرگ من زندگی نام گیرد
آرام بگویم دوستت دارم تو بلند بلند مرا در آغوش می کشی ؟
قسمت این بود سرم بی تو به زانو برسد
آه...... که در فراق او هر قدمی است آتشی .........
آدمهایی که محبت می کنند کمیاب اند آدمهایی که قدر محبت رو میدونند،نایاب !!
روی در سیگار فروشی نوشته بود : بهمن تمام شد آزادی نداریم تیر موجود است
کاش هر وقت بهش فکر میکردی براش نوتیف میرفت باورش میشد چقد تو فکرشی!
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
زیر باران دلم آب می رود تنگ تر می شود
ختم به خیر نمی شوم وقتی هیچ راهی به *تو* ختم نمی شود!
در من جا مانده ای برگرد! دیگر به جایی نمی رسی!
هوای تو چگونه است؟ در من امشب یکی دنبال چتر می گردد!