متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
چهره بگشا که دلم غرق تمنا شده است
دیدن روی خوشت حلّ معمّا شده است
ای گل باغ نجابت ،خلف چهره ی گل
بوی عطر نفست قبله دلها شده است
حجت اله حبیبی
عید ما روزی است ،کان عالی جناب
برگشاید، از رخ ماهش، نقاب
با طلوع آفتاب چهره اش
می شود، باران خنده ،مستجاب
حجت اله حبیبی
جهان از دوری گل بی قرار است
ز عطرت جمعه هایم خوشگوار است
خدا داند که چشم هر شکوفه
پر از اشک بهار انتظار است
حجت اله حبیبی
وقتی به خویش می نگرم
تورا می بینم
در خنده
در گریه
در خشم
در عشقی که جز آن، خنده و گریه
برایم، بی معناست.
حجت اله حبیبی
عکست را در دل ،عطرت را در جان ، ویادت را در قلبم، انباشته ام
و چهره ات را در وجودم کاشته ام
تا بر دهد و تمام شهر را از بوی تنت پر کند...
حجت اله حبیبی
تنهایی ....
یعنی ،نفس کشیدن بی تو، در هوای تو
وقتی تو نیستی ونباشی ،من تنهایم اگر چه، تو، پشت دیوار قلبم کمین کرده باشی....
حجت اله حبیبی
این روزها
جوانه ای در قلبم روییده است
که نه عاشق است ونه عاقل
فقط مرا دیوانه زیبایشش کرده است، نمی دانم، باید ببویمش یا بجویمش یا از قلبم بشویمش،
اما عاشقانه دوسش دارم
نمی دانم از کدام تبار است که نم نمک جایش را در قلبم محکم کرده است.......
روز زیبایی است؛
روز تولدعاشقانه ات، درقلبم
مرور می کنم بودنت را
که برای دیدنت، حاضرم ،تا قاف پر بکشم ،تا جوانه ی عشقت، شکوفا شود....
وشعری زاده شود...
واشکی بغلتد بر گونه ام از شوق
اما صد حیف که مخاطب این زمزمه ی عاشقانه در گلستان ناز، جا مانده...
تو رفتی و پر پروانه ها سوخت
زکبریت غمت این دل بر افروخت
تو رفتی وجهان با آه سردی
لباس آخرت بهر دلم دوخت
حجت اله حبیبی
اگر یک بار در یابم
بهار فصل آغوشت
تمام شهر پرگردد
شکوفه
سر زند هرجا.....
حجت اله حبیبی
عشق یعنی
یک نفر از دور دور
با نگاهی عاشق زارت کند
لا بلای کوه غصه ناگهان
مثل یوسف شاه بازارت کند...
حجت اله حبیبی
عشق یعنی
بانگاهی دوره گرد
پر کند ذهن تو را از یاسمن
زیر لب آهسته با یک زمزمه
بیخ گوشت هی بگوید : یاس
من
نیستی ،رفتی کجایی، ای بهار
با خودت بردی مگر احساس من..
حجت اله حبیبی
بهار آمد
ولی بهار من چنان پر گشود
که چشمانم، از ندیدنش، به گل نشست .....
حجت اله حبیبی
چشمان تو طعم بهار نارنج دارد
اما، وقتی نگاه می کنی ،کوچه پر از شکوفه ی سیب می شود...
حجت اله حبیبی
وقتی از لابه لای افق سرک کشیدی تمام غم هایم پرکشید ....
وآوای شادی ،کوچه ی دلم را پر از ترنم باران نمود ،اما حیف، با رفتنت،
فقط چشمان من بارانی نبود ،تمام شهر پر از ترانه ی دلتنگی...
حجت اله حبیبی