متن دلنوشته عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته عاشقانه
دستانت را باری دیگر گهواره ی عشق کن برایم
سفره ی دلت را باز کن برایم
تو بنشین تا تماشایت کن
کمی قهوه بنوش
پرده ها بکش
نگذار افتاب تورا لمس کند
مینویسم به نام عشق
به نام دل
به شوق تو
به عشق تو
تویے که عشق مطلقے
تویے که شوق مطلقی
به حرمت این لحظه هاے بی تکرار
کارے کن
عشق پاڪ بماند
شوق پاڪ بماند
مهربانے تاابد باشد
محبت بے ریا و پاڪ بماند
دوست داشتن از عشق تو...
دوری زبرم ،
اما بدان جان منی
همدل و همسفر و
همپای دنیای منی
نیست در دنیای من
جزتو بداند حال من
قطره ِ اشکی که در
چشم مبینای منی
تومپندار ، که یادت
برود ازسر من
باورت باشد که در
قلب پریشان منی
مهتا منتظر
یادت نره دستام همیشه میون دستاته
بوسه هام همیشه رو پیشونیت
من همیشه درحال نوازشتم
هروقت استرس داشتی
بدون
من میگیرمت تو بغلم
من میبوسمت
من دستاتو میگیرم و پشتتم
نترسیا
همه چی درست میشه
۱۴۰۱/۱۱/۲۹
آن لحظه که به هم قول دادیم همدیگر را بسازیم
آن لحظه که قول دادیم در برابر حرف های هم سر تعظیم فرود آوریم
آن لحظه که قول دادیم در مقابل سختی ها و مشکلات برای همدیگر بجنگیم
آن لحظه را میتوان به عنوان قشنگ ترین لحظه قاب گرفت
دلبرکم...
آنقدری به خدایم ایمان دارم که بدانم به زودی باز به جایگاه خودت باز خواهی گشت
جایگاهت که آغوش من است
آن هم آنگونه که دگر هیچوقت بیرون نروی
آری دلبر ایمان دارم... ۱۴۰۱/۱۱/۲۰
امشب اجازه اش را از خدا گرفته ام ، امشب نوشته هایم باید جور دیگر آغاز شوند ؛ به نام چشمان بخشنده و مهربانت
عشقت چه بی صدا درِ قلبم را زد و زمانی آمد که منتظر آمدن هیچ کسی نبودم
با آمدنت فهمیدم بودنت جبران تمام نبودن هاست ،جبران...
تعاریف زیادی از عشق وجود داره
ولی ؛ واقعی ترینش اینه که :
” اگه دوست داشته باشم برات صبوری میکنم “
پذیرا می شوم مهر تو را از جان
هم اکنون باز می گویم میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود، در هر لحظه، در هر جا، برای...
چشم هایت که مال من باشد
دیگر چه فرق می کنند
چرخ دنیا به کدام جهت بچرخد یا
پاشنه روزگار بر کدام واقعه فرود بیاید
من حق ام را از دنیایش تمام و
کمال گرفته ام...
کاش لبخندت انحصاری بود...
مال خود خود من
چال گونه آن را به نام خودم می زدم و
تا آخر عمر روزی هزار بار برای
نمایان شدنش دعا می کردم
تمام کسانی را که برایت ضعف می کردند
قتل عام می کردم
دست خودم نیست من به لبخندت حسودم
حتی فکرش را هم نمیکردم که کسی وارد زندگیم شود ..که بیشتر از همه دوستش داشته باشم که با ارزش ترین فرد زندگیم شود حتی نزدیک تر از پدرو مادر خواهر و برادر دلبر جان تو که بودی تو چه بودی؟ که چنین مرا شیفته ی خود کردی .!!طوری که...
پزشک نیستی
اما درمانِ دردم توئی
دردِ چشمانم با نگاهِ تو
دردِ استخوانم با آغوشِ تو
دردِ دلم با دوستت دارم های تو تمام می شوند
جانم نسخه ام را بپیچ که بیمارم
تو واسم مثل یه مخدر میمونی. واسه ی همینه که همیشه بهت برمیگردم، مخصوصا وقتی روز خسته کننده ای داشتم و از آدم ها خسته م، میام پیشت تا بتونم واسه لحظاتی از این دنیا فرار کنم و توی آغوشت گم شم.
تو رو توی ضربانم احساس می کنم،
توی افکارم پیدات می کنم،
حتی با چشمای بسته هم می بینمت،
بی دلیل دلتنگت می شم،
و همون طور که هستی دوستت دارم ♥️
گاهی وقتا بهت سخت میگیرم،درجریانم ولی دست خودم نیست فکر اینکه نداشته باشمت ،ماله من نباشی،پیشه من نباشی،یکی دیگه خندیدناتو نگاه کنه؛یکی دیگه حتی دوست داشته باشه منو تبدیل به یه آدم مودی میکنه که نمیتونه خودشو کنترل کنه از تو چه پنهون؛
من از اینکه یک لحظه تورو نفس...
من عا شقتم.
شاید ی نیست، ما ل فردا نیست، ما ل یه روز دیگه نیست، متعلق به همین حالاست توی همین لحظه .
من یه چیزیو فهمیدم، اینکه به تو محتاجم. بهت ا عتماد دارم، از تو خوشم میاد، تو رو می خوام.
خیلی وقتا ممکنه تو اشتباه کنی،...
من آنقدر دوستت دارم که هنوز شب های سرد زمستانی را در کوچه های تاریک شهر سو سو میزنم و به تو فکر میکنم
صبری ک تمام شد لبریز شد از عشق و دلتنگی
آه دلبر دردانه ام برای این زخم تنها تو مرحمی و بس
تو را دوست دارم...
بدون اینکه...
با هم در خیابانی قدم زده باشیم... بدون اینکه...
برایم کتاب بخوانی...
یا...
شب بخیر اخر شب برایم بفرستی...
بدونه اینکه با هم به سینما رفته باشیم...
و عاشقانه دیده باشیم...
بدون بوسه...
بدون اغوش...
بدون نوازش...
بدون اینکه حتی دستم را گرفته باشی......
امشب با شب های قبل،
عجیب فرق داشت...
دلم برای بودنت، تنگ شده بود!
برای آن روزهایی که با بوسه های پی در
پی، مرا شیفته ی خود میکردی...
شاعر می شدی تا با شعرهایت،
حال دل غمگینم را بهبود بخشی!
برای روزهایی که وقتی غم داشتم،
تو با آغوشت...
این روزها از همه چیز می ترسم
از دوری
از نزدیکی
از بودن
از نبودن
و حتی از تو
آری تو ترسناک ترین شیرینی جهانی،
همانند قند بر تن می نشینی
و همانند مرض قند
از درون، تمامِ سلول های حسی تن را می بلعی.
این روزها از همه چیز...