متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
طوری دوست داشته باشید
که هیچ کس مثل شما دوست نداشته باشد
طوری عشق بورزید
که هیچ کس مثل شما عشق نورزد
طوری مهربان باشید
که هیچ کس مثل شما مهربان نباشد
طوری به خود برسید
که هیچ کس مثل شما به خود نرسیده باشد
طوری خود را دوست داشته...
فرشته ها فقط در افسانه ها نیستند
همین جا هستند
همین حوالی...
در خانه هایمان...
کنار غم خانه های دلمان
که هر وقت گرفت به دنبال آغوش گرم او گشتیم
هر وقت شکست
پشت دعاهایش خودمان را پنهان کردیم
هر وقت اشکی از چشمانمان ریخت
کاسه ای شد برای جمع...
چیکار به حرفهای پشت سرت داری !?
که کیا چی گفتن و کیا چی فکر کردن !
رو به جلو حرکت کن
اگه چشات برگرده به عقب نگاه کنه
چاله ی جلو روت و نمیبینی
و یهو میفتی تو چاله ،
مشغول بودن به حرف های پشت سر هم دقیقا...
سلام ای زندگی . ..
خبر داری ...
خیلی وقت است ما را فراموش کرده ای
چه خبر از تو ؟
ای که همه دونده گیها برای توست
چه خبر از آدمهایی که گره می اندازی دورشان
و گاه می خندانی دنیا را به رویشان
چه میکنی با درد و...
گرم ترین . . .
خاطرات کودکیِ زمستانت چیست
گرم ترین نگاه هایی که
دستهای سردت را
با های نفس اش زنده می کرد
گرم ترین بخاری که برایت روشن شد
و گرم ترین دوستت دارم هایی که
تو را رشد داد
تا بفهمی دوست داشتن لازمه زندگیست
و دوست...
من در حال حاضر ؛
در خوبترین وقت زندگی هستم
جایی که پخته تر از چند سال پیشم
که با هر حرفی نرنجم ...
با هر نگاهی نشکنم ...
و با هر حدس و گمانی
زندگی را زیر و رو نکنم
رعنا ابراهیمی فرد
بیا باهم
زیر برفها قدم بزنیم
من دستانم را
چتری سازم زیر آسمان
و تو گلستانت آغاز شود
رعنا ابراهیمی فرد
دنجی می خواهم
که از هیاهوی شلوغ شهر
دور باشد
قلب و ذهنم را پهن کنم
زیر نور آفتاب
که نم اش کشیده شود
دنجی ...
که از هفت دولت آزاد باشد
رعنا ابراهیمی فرد
حرف ها که تمامی ندارد
در جاده ای پر از گل و گیاه
تو باشی و نگاه هایم ...
تو باشی و حس آرامشی بی انتها
تو باشی و یک عالمه حرف های خوب ...
حال خوب ...
تو باشی و دست هایت
که از آسمان برایم آفتاب می چینی...
صبر هیچ کس را به امتحان نکشید
صبر ایوب ها هم در یک شب تمام می شود
آدم صبور هم روزی می رود
روزی از تمام داشته هایش دست می کشد
و میل سفر می کند
سفری که خودش باشد و دلش
خودش باشد و فریادش
خودش باشد و گودالی...
آخرین بودن ؛ بهتر است
در دنیایی که بعد از اولین ها ...
قطار ، قطار پشت سرش می آیند
اولین عشق ...
اولین نگاه ...
اولین حرف ...
رعنا ابراهیمی فرد
صدای قدم هایت خوب است
صدای آمدنت
صدای بودن های مکرر
صدای عشق ...
تو تنهاترین واژه
تو تنهاترین یار ...
صدای قدم هایت راقاب خواهم گرفت
رعنا ابراهیمی فرد
یک جفت پرنده ی عاشق
کنار پنجره ای در خیابان
کز کرده اند در سکوت رنگارنگ پائیز
خنک هوایی ست که می وزد
و خیابانی که انتظار تو را می کشد
رعنا ابراهیمی فرد
از درون خودت می توانی حال دیگران را بفهمی
وقتی در پسِ لبخندی که میزنی دردی پنهان داری
وقتی بلند میخندی ...
اما خاطره ای تو را به نوشیدن قهوه ای تلخ دعوت میکند
وقتی گوشه ای آرام نشسته ای.. .
آنهایی که تو را می بینند فکر می کنند...
یلدا با مهر و محبت یلداست
با دوست داشتن ...
عشق ...
علاقه ...
عاطفه...
با دستهای اناری مادرم
با خاطره های شیرین پدرم
یلدا بهانه ای ست برای از تو گفتن
رعنا ابراهیمی فرد
یلدا با مهر و محبت یلداست
با دوست داشتن ...
عشق ...
علاقه ...
عاطفه...
با دستهای اناری مادرم
با خاطره های شیرین پدرم
یلدا بهانه ای ست برای از تو گفتن
بگذار کوچه پس کوچه های عاشق پاییز هم بدانند
من مثل هیچ کس نیستم
من پائیز و زمستان و بهار و تابستان را
به سبک خودم دوست دارم
من مثل هیچ کس نیستم
من خودم هستم
با تمام علایق ام که مختص به من هستند
من خودم هستم با سلیقه...
نامش عشق است
وقتی با کسی...
بی نیاز از هر چیز دیگر .. .
خوشحال و هیجان زده میشوی
رعنا ابراهیمی فرد
حقیقتِ پیچیده در باد مرا از یاد برد
خاطره های پراکنده ...
به وسعتِ خواسته ها در چشم باد لولید
عطر سیب عطر تنم را در خود پیچید
و سکوت زیباترین صدایی شد
که از قلبِ شکسته ای بیرون تراوید
رعنا ابراهیمی فرد
خداحافظ پاییز
ممنونم که رنگهای سرخ و زیبا را
در برگهای درختان به ما هدیه دادی
و خش خش برگها را برای آرامشی دوباره
زیر پاهایمان فرش کردی
خداحافظ پاییز ...
رعنا ابراهیمی فرد
کم آوردن بزرگترین فاجعه تاریخ است
ای کاش کلمه ی سحر آسایی بود
نجات می داد همه را
از درون خستگی های جنون آورشان
کاش در پس پرده ی جهان هرکسی معجزه ای رخ می داد
سیلی می آمد و می برد غم و غصه هاشان را
کاش صدای مهربانی...
من بدترین اتقاق ممکن را ...
در راه راهِ پیچک های سردرگم زندگی دیدم
فریاد در یک شب ...
مفهوم خود را از دست داد
سکوت در کالبدی پیچیده
در اعماق قلبم یک شبه خفت
من بدترین اتفاق ممکن را ...
با دستهای جوانی ام کاشتم
و مفهوم ، در...