شعر ملل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر ملل
در شیار خاک،
آزاد میخرامد؛
بال میکوبد در وزش باد
و در تابش خورشید میتپد،
و خویش را
بر شاخسار کاجها میافکند.
او
به زبانی از برنز سخن میگوید،
و نیز به زبان پرندگان؛
گه با التماسِ لرزان،
گه با فرمانی از جنسِ دریا.
او
چشمانت را با نوارِ کتانی...
آری،قطعا دوستت دارم
وگرنه در وطنی غمین و غارت شده
چه می توانستم بکنم...؟
کسی که به تو اهمیت بدهد،
سکوت نمی کند،
بلکه جاهای خالی زندگیت را پر می کند.
برای زن همسایه بهار مطبوع است و
برای زن خودش
سوز و سرمای زمستان.
-------
ناتالیا هالک - روسیه
ترجمه: زانا کوردستانی
آفتاب بر روی آدم برفی می تابد،
چند قطره عرق --
در چشمانش...
----------
مارینا هگین - روسیه
ترجمه: زانا کوردستانی
زمستان
بر روی ساق پایش --
رگ آبی دیگری برایش جای گذاشت.
----------
جین ریشهوله - آمریکا
ترجمه: زانا کوردستانی
غروبگاه جمعه
کفشدوزکی در کف دستم،
دوست ندارد که بپرد.
----------
لومیلا بالابانونا - بلغارستان
ترجمه: زانا کوردستانی
صبحگاهی پاییزی
پیرمرد گدا، مکانش را
به برف سفید بخشیده بود.
---------
والریا سیمونوا - روسیه
ترجمه: زانا کوردستانی
ظرف های عتیقه اش را در کابینت می گذارد
برای روزهای بهتر پیشرویش
مادر هشتاد ساله ام.
----------
تیریزا موریمینو - ژاپن
ترجمه: زانا کوردستانی
بچه ها سرگرم بازی اند،
در پارک --
نزدیک نیروگاه اتمی.
----------
تروزە سیندیک - آلمان
ترجمه: زانا کوردستانی
آواز بخوان ای پرنده ی کوچک!
با ما همکاری کن،
برای انتخاب نام نوزاد تازه متولد شده.
---------
انیسه جیسیس - کرواسی
ترجمه: زانا کوردستانی