شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
پنجره کوچک زندان،
بافهای از آزادی را داخل کرد-
روشنایی ماه!
ببخش که تو آه منی!
هرگاه میکشمت،
تنگ میشود نفسهایت.
بر روی آخرین
برگ پاییزی،
نوشتم بهار
شرمندهی درخت شدم!
ای آسمان آبی
مهلتم میدهی
در زیر سایهسار مهر و محبتت
لختی
در کوچهپسکوچههای خوشبختی
قدم بزنم؟!
برای سفر به دستان مادرم
تنها بالی
مرا بس است...!!
تیغهای دو لبه تیزم!
هر طرف را که بگیری،
زخمی خواهی شد.
ای بهانهٔ بارون
تو خیابون،
قدم بزن
تا
به تماشای بنشینم
تو
و برگ ها را .
من طلبِ پرواز ندارم،
تنها سکوتی میخواهم،
که در میانِ درد و غمها،
به بال مبدل شود...!
در باغِ چشمانتظاری،
خوشهای مژده برایت میچینم-
وصال!
تلخترین سیلاب،
زخم روی تنهی درخت ون است-
سقز!
خورشید که ناخشنود میشود،
به دامن روز پناه میبرد--
ستاره.
ماه--
عشوهی نازدانهای را دید،
بهانهگیر شد!
آخرین انار پاییز
بهانهی ترک بردن میگیرد—
حسرتی پر ز اندوه!
دو دانه افتادند
از جیب فرشتهای،
ریحانه و میخک!
به سویِ پیری میروم؛
سلامِ فراموشی شدنم میکند--
پایان عمر!
رازهایم را که نوشتم
خودش را به تیغ مدادتراش سپرد--
مداد!
شاعر: دریا هورامی
مترجم: زانا کوردستانی