شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
چای داریم، خنده داریم، تو هم باشی شادی کامل میشود.
جهت روشن کردن روز، حضور تو لازم است!
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
ریشه هایی پر ز ریش
زندگی همیشه کیش
ماتِ روزگارِ خویش
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
یک جامِ پر تَرَک
در خود کشد سرک
گوید که بر دَرَک
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
چون می نابی به جام
روح و دلم کرده رام
واژه وحرف و کلام
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
#سهگانی
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
آشوبِ در روان
طوفانِ بی امان
سیلی زدن به جان
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
#سهگانی
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
سینهء پرسوز
همچو شبم :روز
گُردهء دل قوز
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
#سهگانی
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
#سهگانی
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
نیشی درون زخم
زخمی به رویِ دل
یک رخ میانِ اَخم
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
#سهگانی
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
چه مژِگان بلندی!
وقتی پلک میزنی
پُلی در انتهای قلبم میشکند...
«صبحِ روشنِ عشق»
دیدم رخ تو، صبح دلم روشن شد
از پیلهی غم، بالِ من پروانه شد
یک بوسهی شیرین تو، جان را ببرد
مستی به دل افتاد و جهان، میخانه شد
«امیدِ وصل»
دست تو گر هوسِ زلفِ مرا دارد، چه باک
ما به دل راهش دهیم، بینیاز از تار و تاک
دست گر به زلفم ره نیافت، عشق در دل میرسد
امیدِ وصلِ جان، بیخویش در جان میرسد
و گریستم،
برای ما که زندگی رو آغاز نکرده
پیر شدیم...
با تو باشم،
حتا در کنج قفس -
احساس میکنم در بهشت برینم.
افسو๛ چه بیهوבه سپرבیܩ בل را.
و شاید ...
بوسه ی مجازخورشید
بر گونه ی ماه
ادامه ی آواز گنجشگان است
در تلاطم وحشی باد
و طلوع صبح
یعنی همین...
در صدایت پرنده به بهار میرسید
مسافر به خانه
و غریب به وطن
برگ،
تنها یکبار پرواز را میچشد
در پاییز،
از شاخه تا زمین...
من هم تنها یکبار زندگی خواهم کرد
از گریههای هنگام تولد
تا
گریههای بستر مرگ.
کلبه ی جنگلی
خیلی نمانده از راه برسی
یار نارنجی
ایستاده ام....
روبه روی آسمان
مغرورتر از همیشه!
او از ماهش می گوید،
من از چشم های تو
ما از تبار عشقیم ، نفرت نمی شناسیم
ارغوان جان
سایه را
دیدی
سلام مرا برسان
دیگر هیچ شعری
به رنگ ارغوان نیست
این جهان
تلخ تر
از قهوهی ترک
تو
به آواز دلت
شیرین کن
آه !
مادربزرگ نازنینم !
کاش می دانستم
روی کدامین خاک
می گذاری
این لحظه قدم هایت
تا توتِیای چشمانم کنم
خاک پایت را
غروب چشمان ت
می کارد درد را
در حوالی قلبم
روی سینه م بگذار دست ت را
تا درمان شود
بیپناهی م مادر