شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
می بینی آخر آن روز از من اثر نباشد
از عشق و خواهش من دیگر خبر نباشد
تا از نبود و بودم حرفی میان نباشد
تا از جفا و جورت دل در بدر نباشد
لیلای من تو در تب سوزی و کس نباشد
این عاشق تو دیگر مجنون شهر نباشد...
عمریست دلم در طلبت آه دوان است
درکوچه ی یادت همه شب پرسه زنان است
شهر دل من پر شده از عطر هوایت
یادت همه جا چون نفسم در جریان است
با حال و هوای تو نفس می کشم آری
در سینه ی من خاطر تو در ضربان است
من...
دلا تا کی اسیر نفس شومی
به دست وسوسه مانند مومی
ببر زنگار دل با آب توبه
که در اصل و حقیقت شاه رومی،
ارس آرامی
نماز عشق می خوانم قنوت یارب اش باتو
دعای وصل بر لب ها و آمین گفتنش باتو
عجب عطر خوشی امید پیوند دو دل دارد
هوا از عشق لبریز است تنفس کردنش باتو
ز پا تا سر فرو رفته در آب جذب دریایت
من آن مستغرقم در تو زهی جزر...
کاش می شد که تورا از دل خود پاک کنم
تک تک خاطره ها را به دلم خاک کنم
از تو بگریزم و یک نقطه شوم در دل شب
تا سحر از غم تو شکوِه بر افلاک کنم
ارس آرامی
ﮐﻨﺎﺭ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ ﺭﻫﺒﺮﯼ، ﺳﺨﺖ ﺳﺖ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ؟
ﻭ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﯼ، ﺳﺨﺖ ﺳﺖ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ؟
ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺭﺍ ﻗﻀﺎ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﺮﯼ، ﺳﺨﺖ ﺳﺖ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ؟
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺗﺸﻨﻪﺍﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﻪ لب هایت
ﮔﺬﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﺳﺮﺳﺮﯼ، ﺳﺨﺖ ﺳﺖ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩﻥ اﯾﻦ...
مثل پائیز و هوای ابری و تنگ غروب
یاد تو چون بادهای موسمی سمت جنوب
بی تو سخت است و عذاب آور تمام لحظه ها
یاد خود را اینچنین بر قلب زار من مکوب
می سرایم من غزلها بهر دوست
با دلش گر قافیه سازم نکوست
جمعه یعنی: دیدنِ رویِ نگار
بودنِ هر عاشقی، با عشقِ یار
جمعه یعنی: با دلِ پر عشقِ خود
خوش نشینی و نباشی غصه دار
هم صدا گشتن، به آوایِ خیال
دل بریدن، از تمامِ روزگار
جمعه یعنی: بیقرارِ دیدنت
خنده هایِ یارِ زیبا در کنار
جمعه یعنی :نازِ چشمانت ،عزیز...
باز از کوچه گذشتی و دلم شد، بی تاب
و درآن کوچه،شدم بی توکمی مست و خراب
از همان دور، بدیدم رخِ زیبایِ تو را
باز هم ،خاطره شد، دیدنِ رویت مهتاب
کاش! بودی و دلم، گرمِ نگاهت می شد
غزل و قافیه هم، باز؛ به راهت می شد
کاش! با نرگسِ چشمانِ تو شبها، غزلی
می سرودم، که مرا، صورتِ ماهت می شد
همچو شمعی، به شبِ تارِ دلم می تابی
کاش! این ظلمتِ شب، خوش، به پگاهت می شد
ای...