شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
رفته ام
اما در تو جا مانده ام
می سرایی ام
رفته ای
اما در من جا مانده ای
می سرایمت
بر این کهنه زخم
شعر پاشیدن چه سود ؟
از غزل خوانی چشمان پر از ناز تو آه
من فدای رخ زیبای تو ای حضرت ماه
دلبر ماهرخِ فتنه گرِ شهر آشوب
یک جماعت شده با طرز نگاهت گمراه
جنگ نرم،اسلحه ی مخفی چشمان تو نیست؟
صاحب آلت قتاله ی چشمان سیاه
ای زلیخای زمان،حضرت زیبای جهان
یوسفت خسته...
نیمه شب من با تو و مهتاب یعنی ممکن است
در میان دشت، در یک قاب یعنی ممکن است
تو کنار چشمه و من در کنار تو
عکس ما افتاده توی آب یعنی ممکن است
من خمار و تو برآری ناگهان بر دست
یک سبوی پُر شراب ِناب یعنی ممکن...
مرا درکوره سوزانده و خود را کردی نقاشی
بسوزان می شوم این بار برایت آجر وکاشی
مرا دستت بگیری و بسازی یک نگارستان
بیاویزی تو عکس خود به من با طرح نقاشی
لبت را طرح مریم ده ولی چشمت تب نرگس
در تصویرت نمایان کن که در یک صبح بشّاشی...
سر گشته و حیران تو ام کمی بغل تزریق کن
از گوشه ی لب های خودت کمی عسل تزریق کن
یک روز اگر برانیم با ستم و جفای خود
از جای لب و بغل به من فقط اجل تزریق کن