متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
نه به دیروزت می اندیشم
نه به فردایت
فقط امروز مال من باش
تا فرداهم خدا بزرگ است
خواستی باش، نخواستی هم،
می خواهم که باشی...
حجت اله حبیبی
حسود نبودم
اما وقتی نسیمی، موهایت را نوازش می دهد وپروانه ای بر غنچه ی لبانت می نشیند وشکوفه ای که بر موهایت نقش بسته است حسادت می کنم که آنها چقدر به تو نزدیک اند ومن از تو چقدردور
حق ندارم حسود باشم..
حجت اله حبیبی
موهایت را کوتاه نکن بگذار نوازش باد در لابه لای موهایت، زیباترین سمفونی با تو بودن را بنوازد
ومن با تو وباد
زندگی را به رقص آورم
حجت اله حبیبی
میان هر نفسی که می کشم
عطر نفست را حس می کنم
تو عطر تاتاری یا مشک ختن
که رایحه ات، مرده را زنده وزنده را به رقص وا می دارد
وقتی از تو مست می شوم
تازه هست می شوم...
حجت اله حبیبی
حریر خیالم را به پیراهنت سنجاق می کنم
تا همیشه وهمه جا، به یادت وبه یادم باشی
که
ماهی خیالم، بی آب حیاتت میمیرد....
حجت اله حبیبی
نه جانم خیال دور شدن از تو را ندارم،در فراسو ها بر روی ابرِ خیالِ با تو بودن سیر میکنم،به فکر محو شدنم نباش جانم هم بگیرند با سلامت دوباره زنده میشوم
«فاطمه دشتی»
گاهی برای از تو نوشتن کم می آورم
باور کن....
تمامی این نوشته های شبانه بهانه ست
تنها میخواستم بگویم : ای حضرت معشوقه بی وفا،دلم برایت تنگ شد ست و بس.....
«فاطمه دشتی»
☔️ عاشقش شدم چون خنده ی
اون خیلی زیاد با بقیه فرق داشت!
بقیه سرشونو میگرفتن بالا بلند
بلند میخندیدن...
اون سرشو مینداخت پایین آروم
میخندید! یه جوری که صدای
خنده هاش تو گوش آدم هی
تکرار بشه :)
نویسنده: ریحانه غلامی
وقتی که توو چشام 👀میکنی اون چشمای نازو باز بسته اش انگاری شب میره کنار و ماه🌝 میاد توو با دار💊 و دسته اش وقتی توو بغل💏 من فقط من ، واسه تو بهشته بدون که روی قلبِ💖 من بزرگ اسمتو نوشته وقتی لش میکنی توو بغلم 💏با ناز و...
و تو
همان نامه ی عاشقانه ای که هیچ وقت به دستم نمی رسی
وهمان
بوسه ی آشنایی که اتفاق نمی افتی
تو همان
باران پاییزی هستی که دستم را نمی گیری
وهمان
شکوفه ی بهاری که بر کنج لبم نمی نشینی
ولی من به اندازه ی همه نامه های...
کجایی
تو که نیستی
همه می خواهند
جای تو را پر کنند
بیا
بیابه همه بگو
تو تکرارشدنی نیستی
جای تو جز با خودت پر نمی شود....
حجت اله حبیبی
اندی پیش به دور از چشم کسی خاطرم هست که با هم خیالی بافتیم
خیالی که گل های رز از رنگِ پریده ی آجر هایش تقلید کرده بودند
به یاد دارم در آن خیال شیرین برایم فرشی آمیخته از اطلس های بهشتی پهن کردی تا دانه های خرمایی موهایم را...
مراقبم باش چون چشمانت
سخت به آغوشم بکش تا از تمام ضمایر دیگری جز تو پاک شوم
من فتح شده سپاه چشمان تو ام
بر ویرانه های دلم حاکم تویی،فرمانروایی کن و بساز آبادی بر خرابات پایتخت این قلبِ شکسته که بتازم تا بی نهایت برای ترسیم با تو بودن........
میرسه جون به لبات
اضافه شد خون به شبات
پُشتِ هم میخورى پَسى
وسط جهنم ، ته رام
چون من یه پرنده ام
په اعدام یا قفس سَهم منه
ولى هنوز دَرندم بَرِ جام
میرسه به گوش نعره هات
با یه سرى گوش تلخه لات
جعمین هر شبى دور هم...
☔️ بی اختیار دستم رفت سمت بند های تزئینیِ هودیش و مشغول پاپیون زدنشون شدم...
ابرو بالا داد و خم شد، چشماشو دوخت به صورتِ خونسردم و بی مقدمه برگشت گفت: میدونی؟ بعضی وقتا حس میکنم تو هم دیوونه ای!
نگاهی به صورتش انداختم و باز مشغول باز و بسته...
چشمانِ تو با قلب من چه کرد؟!..
که اینگونه تو را در خود جای داد!♡
نویسنده: nazanin Jafarkhah