متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
قبله ی قلبِ من، همواره
به سوی تو در گردش است!
تفاوتی هم نمی کند
کدام گوشه از جغرافیای جهان باشم،
و یا چه کاری
مرا مشغولِ خود کرده باشد!
یاد تو در هر شرایطی،
مرا تا لمسِ مرزهای بودنت،
به دنبال خود می کشاند...!
نبضِ زندگی من
وابسته به جریانِ حضور توست!
همچون درختی به ریشه اش،
پرنده ای به بالش،
و آسمان به وسعتش...!
من آن قدر با تو درآمیخته ام
که هویتم به ارمغان آمده!
که اگر روزی مرا ترک کنی،
یقیناً خواهم مرد،
خواهم مرد...!
همانا آن چه عمیقاً آشکار است را،
جرأت کتمان نیست!
و چقدر عشق ات تار و پود محکمی ست؛
در سر تا پایِ وجودِ من!
در میانِ واژه های گنگی که در ذهن درمانده ام
جای دارند، تنها \تو\ قابل فهمی!
بقیه اش هذیان زاده شده،
و از لب هایم...
تو؛
آغازی هستی
برای پایانِ ناخوشایندِ من!
من هم،
سربازِ شکست خورده ای
که انتظار چشم هایِ هستی بخشِ
تو را می کشد!
دیدار تو؛
طلبِ هر لحظه ی منِ آشفته است.
عطرِ نسیمی که از جانب تو می وزد
راهی جز عاشقی برایم نگذاشته است!
در مقامِ دلبری چنان...
دلدارِ من!
این قضیه همواره در افکارِ من
جولان می دهد
که تو را کمی بی ملاحظه
دوست بدارم.
چیزی شبیهِ یک
داستانِ عاشقانه ی کلاسیک،
با پایانی به یادماندنی.
من آیه ی داشتنت را
هر روزِ سال شمسی
با خود م مرور می کنم!
تا این گونه آشکار شود؛...
تنها خواسته ی آشکار من
از این جهان و مافیهایش،
\تو\ هستی!
و شک ندارم،
این جهان هم
تنها به یک ترکیبِ \من و تو\
قانع است!
محبوبِ من!
هوس جنگ دگر برای چیست؟
خبر نداری مگر!
وجب به وجبِ سرزمین خیالم؛
منطقه ی اِشغالی توست...
می دانی جانم!
دوست داشتنت هیچ گاه،
از قاعده و قانون خاصی
پیروی نکرده است!
مکان و زمانش مهم نیست؛
دوست داشتنت را باید
بدون فکر،
سَر کشید...!
داشتم حوالیِ نابودی قدم می زدم که
مرا با کوچه ی عشقت آشنا کردی.
یکی از همین روزهای تقویم،
دست هایم را گرفتی و
مشتی از بهشت برایم به ارمغان آوردی!
همان جا بود که به یُمنِ حضورت،
اردیبهشت سرسبزتر گشت و
برایم معنا یافت!
و تو آمدی
در خزان عمرم،
رخ نمودی در
فصلی که رفتن های پی در پی
گریبان گیر زندگی ام بود.
ماندی و
بند بند وجودم را لمس کردی.
و در بهار عمرم،
کوله بارت را جمع کردی و
گریختی...
چه بی رحمانه،
راه را برعکس پیمودی
و قوانین را...
کاش دوربینم،
آتش عشقت را ثبت می کرد
برای روز مبادا...
کاش دریا بودم و
وسعت دوست داشتنم را
به رخت می کشیدم.
کاش دریا بودم
و تو را
در آرامشم غرق می کردم.
کاش می توانستم
دریا باشم،
تا عشقِ بی قید و شرطم
عیا ن تر از همیشه
شود...
کنار تو بودن،
طعم و حس و حالِ خاص خودش را دارد!
مثل مزه ی گوجه سبز ها ی نوبرانه ی باغ مادربزرگ یا
بارش غیرمنتظره ی باران در چله ی تابستان
که باعث می شود دل آدم از خوشی هزاران بار قنج برود.
داشتن تو در زندگی، دلخوشی دلفریب...
محبوبِ من!
بیا شعر شویم و قافیه هایش را از خوشبختی بدزدیم.
بیا به آغوش هم بپیوندیم تا به دریا ریخته و تسکین یابیم.
بیا روزها پرواز را یاد بگیریم و
شب ها از همیشه مطمئن تر شویم که تمرین مان تا ابد ادامه خواهد یافت ...
بیا زیرِ نور...
دل خوشی های آدم،
رنگ تازه ای به خود می گیرند،
وقتی طبیعت و باران همدیگر را عاشقانه بطلبند...!
پرستش تو،
کار هر کسی نیست
به من بسپارش...
دنیای ساختگیِ من
قبل و بعد تو چقدر متفاوت بوده است.
قبل از تو خیال می کردم
هر چیزی اندازه ای دارد،
هر آغازی پایانی دارد،
هر کسی آستانه ی ماندنی دارد.
اما بعد از تو فهمیدم
مهربانی می تواند بی اندازه باشد.
دوست داشتن می تواند پر شور و...