بودنت... حتی زمستانی ترین روزم را... بهار وار عاشقانه می کند... من نه اهل بارانم نه باد... نه عاشق زمستان... نه تابستان... من هوایی را... دوست دارم که... بند باشد به نفسهایت...
پاییز عاشق می شوم دنیای من زیباتر است / باران و رقص برگ و باد / این عاشقانه محشر است
نه جانم ، مرد و زن ندارد ...! به نقطهی عشق که رسیدی ، شورانگیز باش برایِ عاشقانههایت … میان جمع ، رویش را ببوس ...! میان مردم فریاد بزن دوستت دارم ... و اگر کسی چشم غُرهای رفت ، دعایش کن تا عاشق شود ! همین ...
آدم است دیگر تمام میشود صبرش خسته میشوَد از انتظار.... انتظارِ طولانی و بی نتیجه ... میرود،بی سر و صدا،برای همیشه وَ تو می آیی،اما دیر است ! آدم ها تا ابد منتظر نمیمانند،هرچقدر هم که عاشق باشند...
عاشق آنست که حرفش به عمل ختم شود
تو ظریفی مثل گلدوزی یک دختر عاشق که دل انگیز ترین گل ها را روی رو بالشی عاشق خود می دوزد.
عاشق حاضر جوابی ات شدم که هیچ دوستت دارمی را بی بوسه نگذاشتی...
هر دختری به یه شاملو نیاز داره وهر پسری به یه فروغ . نه اینکه حتما شاعر باشن اما حتما « عاشق » باشن . . .
و عشق تجربه زیبایی ست که میخواهم هر روز تکرار شود به شرط آنکه باز من عاشقِ تو شوم...
دلم می خواست کسی باشد که مرا بلد باشد. بلد بودن مهم تر از عاشق بودن یا حتی دوست داشتن است. کسی که تو را بلد باشد با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید!می داند کی سکوت کند/ کی دزدکی نگاهت کند/کی سرت داد بزند...و کی در اوج عصبانیت...
️️ شعرهایم.. مثڸ دوست داشتنت هر روزتڪرار مےشود و تڪرارش… عاشقترم مےڪند «تو تمام آرزوهاے منے» ڪہ بےنهایت میخواهمت ...
اینکه عاشق.کسی.باشی.یه چیزه اینکه کسی.عاشقت.باشه.یه چیزه دیگه اما اینکه عاشق.کسی.باشی.که.عاشقته همه چیزه...... ️
خوشحال شو! عاشق ِ شما ھستم من! ھر چند که از شما جدا هستم من من عاشق ِ ھر کسی شدم شوھر کرد؛ می بینی عجب بخت گشا ھستم من ؟!
ما گنه کاریم آری جرم ما هم عاشقی است آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟
عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند عاشق آن است که دل را حرم یار کند
در تمام عمرم یک بار عاشق شدم و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم نبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپد سالروز تولدت مبارک
صدای تو گرم است و مهربان چه سِحر غریبی درین صداست صدای دل قلبِ عاشق است که این همه با گوشم آشناست
من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق...
قصد کربلا کردی اصحاب و صدا کردی عاشق بودی و شور عاشورا به پا کردی عاشورای رویایی رویای تماشایی ظهری که زبون زد شد تو عالم به زیبایی
هر داستانی روزی زائیده می شود ، کسانی را در خود میکشد، قدرتمند میکند، عاشق میکند، قهرمان میکند و ... و در آخر تمام می شود... و داستانی دیگر! ما آدم ها باید حواسمان باشد ، خودمان را در داستان های دیگران پیدا نکنیم.وگرنه تمام مان می کنند
تا شب نشده خورشید را لای موهایت میگذارم و عاشق میشوم فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی؟
آغوش تو آرامترین نقطهی دنیاست هرچند که دیوانه ترین عاشق جهانی...!!
عشق من به تو مانند دریاست قدرتمند و عمیق برای همیشه هر طوفان و باد و بارانی را تحمل می کند دل های ما خاص و دوست داشتنی هستند من با هر ضربان قلبم بیشتر عاشق تو می شوم