عاشق حاضر جوابی ات شدم که هیچ دوستت دارمی را بی بوسه نگذاشتی...
هر دختری به یه شاملو نیاز داره وهر پسری به یه فروغ . نه اینکه حتما شاعر باشن اما حتما « عاشق » باشن . . .
و عشق تجربه زیبایی ست که میخواهم هر روز تکرار شود به شرط آنکه باز من عاشقِ تو شوم...
دلم می خواست کسی باشد که مرا بلد باشد. بلد بودن مهم تر از عاشق بودن یا حتی دوست داشتن است. کسی که تو را بلد باشد با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید!می داند کی سکوت کند/ کی دزدکی نگاهت کند/کی سرت داد بزند...و کی در اوج عصبانیت...
️️ شعرهایم.. مثڸ دوست داشتنت هر روزتڪرار مےشود و تڪرارش… عاشقترم مےڪند «تو تمام آرزوهاے منے» ڪہ بےنهایت میخواهمت ...
اینکه عاشق.کسی.باشی.یه چیزه اینکه کسی.عاشقت.باشه.یه چیزه دیگه اما اینکه عاشق.کسی.باشی.که.عاشقته همه چیزه...... ️
خوشحال شو! عاشق ِ شما ھستم من! ھر چند که از شما جدا هستم من من عاشق ِ ھر کسی شدم شوھر کرد؛ می بینی عجب بخت گشا ھستم من ؟!
ما گنه کاریم آری جرم ما هم عاشقی است آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟
عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند عاشق آن است که دل را حرم یار کند
در تمام عمرم یک بار عاشق شدم و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم نبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپد سالروز تولدت مبارک
صدای تو گرم است و مهربان چه سِحر غریبی درین صداست صدای دل قلبِ عاشق است که این همه با گوشم آشناست
من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق...
قصد کربلا کردی اصحاب و صدا کردی عاشق بودی و شور عاشورا به پا کردی عاشورای رویایی رویای تماشایی ظهری که زبون زد شد تو عالم به زیبایی
هر داستانی روزی زائیده می شود ، کسانی را در خود میکشد، قدرتمند میکند، عاشق میکند، قهرمان میکند و ... و در آخر تمام می شود... و داستانی دیگر! ما آدم ها باید حواسمان باشد ، خودمان را در داستان های دیگران پیدا نکنیم.وگرنه تمام مان می کنند
تا شب نشده خورشید را لای موهایت میگذارم و عاشق میشوم فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی؟
آغوش تو آرامترین نقطهی دنیاست هرچند که دیوانه ترین عاشق جهانی...!!
عشق من به تو مانند دریاست قدرتمند و عمیق برای همیشه هر طوفان و باد و بارانی را تحمل می کند دل های ما خاص و دوست داشتنی هستند من با هر ضربان قلبم بیشتر عاشق تو می شوم
شوریده ی آزرده دل بی سر و پا من در شهر شما عاشق انگشت نما من دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست جانا، به خدا من… به خدا من… به خدا من
کنار دریا عاشق باشی عاشق تر می شوی و اگر دیوانه دیوانه تر
عاشق شده ام بر تو تدبیر چه فرمایی از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی ؟ تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویم یا من به کنار افتم یا تو به میان آیی
لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد… سرخ سرخ گل ها انار شد… داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود دانه ها ترکیدند… انار ترک برداشت خون انار روی دست...
هر چه دورتر می شوی من؛ عاشق تر میشوم! و هر چه نزدیک تر می آیی بی تاب تر می شوم! گویی عاشق که باشی دور یا نزدیک فرقی ندارد حتی اندک یاد تو کافیست برای بی تاب بودن...
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار.........