متن غم و شادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غم و شادی
این روایت که تمام شود
می رقصد
شکوفه ی سیب
برسطر اوّل
وَ می تکاند آستین از غم.
حسرت گمشده تاریخ دوران منی
و اکنون که پیدایت کرده ام
اندوه شده ای درشیرینی تاریخ دورانم
چگونه بگذرم ازتو که نتوانم
و چگونه بمانم باتو که بازهم نتوانم
خانهای قدیمیام
در کُنجِ خرابآباد
اگر «ای کاش» اجابت شود
اگر بیایی
دیوارهایم پُرعکس
حیاطم آفتابی
حوضم مزین به کاشی و ماهی
گلدانها، شمعدانی
و هندوانهی تلخِ بختِ من
شیرین میشود
(اَللّٰهْمّ عَجـّـِـل لِوَلٖیّکَ الْفـَــرَج)
« بهــــار »
اندک اندک، آمده از ره ، بهار
تا کند دشت و دمن را گلعذار
میزند شانه به گیسوی چمن
با نشاط و خرّمی، دست بهار
ابر رحمت میچکد بر بام شهر
میشود جاری دوباره جویبار
غنچهها گل میکند بار دگر
میشود خرّم بساط...