The best thing Ive ever experienced Is to fly while you hold me بهترین چیزی که تا حالا تجربه کردم پروازِ وقتی میانِ دستایِ تُ اَم
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
چرخ می چرخد قیجی ، نخ ، رنگها __ در دستهایت پر واز می آموزند .
با مرغ ها که باشی قد قد میکنی با عقاب ها باشی پرواز می کنی
قدر لحظه های تو را چه کسی می داند، جز تو که در جست وجوی نردبانی محکم، گستره زمین را کوچک می بینی و پروازی بلند، حتی بی بال و پر را در سر داری؟! نوجوان روزت مبارک
ای اندوه قشنگم زیبا! دیوانه نیستم من هنوز نام خود را به یاد می آورم از پرواز پروانه کیف می کنم و باران هنوز نبض مرا تند می کند و صدای تو را هنوز می شنوم که از دور دست ها مرا عاشقانه می خوانی فقط هر چه می گردم...
به دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردم مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر
برای رسیدن به *تو* راه نمی روم پرواز می کنم...
زندگی یک فهم است فکر زنجیر کنی یا پرواز در همان خواهی ماند
-اگه گفتی عاشق بودن چه حالی داره ؟ +یه حسی شبیه پرواز ، سپردن خودت به دستاش ...
خوشحال باش دختر زیبای من !برو / بدو / پرواز کن / آرزو کن / بزرگ شو ! درد بکش یا خوشگذرانی کن / ولی زندگی کن !کمی زندگی کن
واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم نمایند
صدای یک پرواز فرود یک فرشته آغاز یک معراج و شروع یک زندگی تولدت مبارک عشق من دوست دارم
من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم میکند پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطربسپارم.
غروب اسمان مرا به فکر مرگ می اندازد تا دیر نشده مرا باخود به پرواز در بیاور
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی؟
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست...
همه لرزش دست و دلم از آن بود که که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریز گاهی گردد. ای عشق ای عشق چهره آبیت پیدا نیست
پرنده ی بیقرار دلم هوای پرواز دارد وقتی که آشیان تویی
من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می کنم
آن که می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.
گفتی: دوستت دارم و من، به خیابان رفتم فضای اتاق، برای پرواز، کافی نبود ...
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همهخوابند، کسیرا بهکسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست...