گرمای لب های تو شبیه کرسی زمستانهای مادربزرگ ریشه جانم را گرما می بخشد...
درمان تبم، بوسه ای از توست که عمریست ویروس ترین عشقِ تو افتاده به جانم
من آمده ام، تا همه ی عمر بمانم
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی ...
یکی از اسرار بغل اینه که یه حالت آلزایمر طور بهت میده وقتی میری تو بغلش کل مشکلات و بدبختیات از یادت میره...
سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم
وقتی تو باشی دیگه فرقی نمیکنه چی ندارم
نمیدانی چقدر خستهام ؛ در من زنی تمامِ راههای رسیدن به تو را یک نفس دویده است !
من امّا جلوى دخترمان روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم! چشم و گوشش باز شود اتفاقاً... باید بفهمد * مَرد *خواستنش را فریاد میزند!
من برای زندگی تو را بهانه میکنم
برای رفتن چمدان می بندند، برای ماندن دل. من کدام را ببندم؟ که نه خیال رفتن دارم، و نه توان ماندن...
عشق فقط اونجاش که الکی میگی که سردمه تا اون چفتت کنه تو بازوهای مردونش
چه کرده ای که از پشت فرسنگ ها و سال ها فاصله بی آنکه ببینمت بی آنکه لمست کنم از آن تو شدم...
خط به خط بودنت را دوست دارم
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
پیدایت نیست راه به انتظار تو تب کرده
بی پرده نیمی در بندلباس خواب ماه گرفتگی
تا کشف کردم مهر بیاندازهاش را دنیا به من بخشید روح تازهاش را.
تو بگو تا تو چند پنجره چند فریاد ؛مانده !
برای لمسِ خوشبختی داشتن دست هایت ڪافی ست .
توی واپسین نفس تو یادمی هم پرواز باز تو میتونی فقط باشی برام نفس ساز
زنده ام تا در تنم هُرم نفس های تو هست ... ️️️
فلسفه بافی بلد نیستم دلم برایت تنگ شده با هیچ منطقی هم نمی شود قانعش کرد جز آمدنت ...!!!
ᴸᶤᶠᵉ ᶤᶳ ᵘᶰᶤᵛᵉʳᶳᵃˡ ᵃᶰᵈ ᵗʰᵉ ʷᵒʳˡᵈ ᶤᶳ ʰᵃᵖᵖʸ ʷᶤᵗʰ ʸᵒᵘ جآن و جَهآنی وجَهآن بآ تو خُوش اَست ️️️