دلبرت هر قدر زیباتر غمت هم بیشتر پشت عاشق را همین آزارها تا می کند... .
صبح یعنی یک غزل از جنس چشمان نگار صبح یعنی با تو سبزم روزگار من بهار صبح یعنی شعر چشمان تو را از بر شدن صبح یعنی در هوایت بیقرارم بیقرار
تو عیار محبتم شده ای دوستت دوست ، دشمنت دشمن هرکسی را که دوستت دارد ناخودآگاه دوست می دارم
من دلم را که می تپد با تو گرچه گمراه دوست می دارم
دیروز، غرورش همه جا ورد زبان بود حالا جلوی آینه، هم قدّ خودش نیست...
تو دلیل شو من زندگی میکنم... ️️️
ғʀᴏᴍ ᴀ ᴅᴀʏ ᴏɴ ʜᴇ·s ɴᴏᴛ ʏᴏᴜʀ ʟᴏᴠᴇ ʜᴇ·s ʏᴏᴜʀ ᴇᴠᴇʀʏᴛʜɪɴɢ از یه جایی به بعد اون دیگه عشقت نیست تموم وجودته️ ️️️
تو همان عطرگل یاس و نسیم سحری که اگر صبح نباشی نفسی در من نیست ...! ️️️
Be my queen And Ill be your man of dreams ملڪہ ی من باش و من مردِ رویاهایت میشوم ♡ ️️️
اے لبانت بوسه گاه بوسه ام خیره چشمانم به راه بوسه ات ...
در سر هوس عشق تو دارم همه روز
+میدونی عشق یعنی چی؟! -نه +عشق یعنی وقتی چشماتو میبندی و بهش فکر میکنی ، لب هات ناخودآگاه لبخند رو تجربه کنه... ️️️
و در معراج آغوشت پر از حالِ خوشایندم...
دوستش دارم دوستم دارد .. وَ این عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست .. ️️️
خوشبختی داشتن آدمیه که حتی از راه دور هم حالت رو خوب کنه ️️️
توی ماشین توی مترو تو اتاقم تو خیالم توی جاده تو خیابون سر کارم پشت فرمون به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم
کاشکی محکوم اغوشت شوم شاید که تو باورت گردد که من زندانی چشم توام ....
تو با من قدم بزن من تا تہ دنیا جاده میسازم
چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو
تا در دل هم باشیم، تاوان بدی دادیم او گیره ی مویش را، من ایل و تبارم را
هیچ کجا خانهی آدم نمیشود ، حرف از آغوشِ توست ...
باید این سردرد را بهتر کند فکرِ لبخندِ تو در آغوشِ من
برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب میترسید...
رویای حضورت را به جهانی نمی فروشم تو شیرین ترین داستان برای گذران شبهای بلند زمستانی