بهشت من تو چشمای تو خلاصه شده
آخرش روزی بهار خنده هامان می رسد پس بیا با عشق فصل بغضمان را رد کنیم
تو در من زنده ای، من در تو ما هرگز نمی میریم...
خُدایا از تُو چِه پِنهان !!!! کَسی را هَم قدِ تُو دوست دارَم
مَنی که کنارش تُو نباشی تُومنی نمی ارزد ....
مرد نیستم ولی حرفم یکی است * تو *
بی شک کُپی رایت را خُدا رِعایت کرد ! وقتی تُو را بی هَمتا آفرید . . .
اگر قلبم صدف باشد میان آن تو پنهانی
آغوشت به من جان تازه میدهد دلبر جان
بر عکس هایت خیره ماندم؛ زیرِ لب گفتم لبخندِ شیرینت حرامِ دوربین باشد
چون که اَبری بِشَوَد حال و هوای دلِ من جای باریدنِ من سطحِ دو تا شانه ی توست
روح ناآرام مرا ،بودنت آرامش است
گیرم اصلا که وصال تو شود نقش بر آب تو همانی که تو را خواستنت هم زیباست .
خورشید از حضور تو الگو گرفت و بعد، زیباتر از همیشه ی خود -مثل ماه- شد .
چشم سیاهت روبه راهم کرده بانو یعنی که بردی تو،ظلماتم الی، نور
رژ اگر دارد لبت دوری کن از پیراهنم مادرم با دست می شوید لباسم را هنوز
وقتی تونیستی چه بهاری؟! چه سبزه ای؟! این عید هم مبارک آنها که با تو اند !
ای حضرت دلها اگراین جمعه بیایی صدها گره از سیزده ما بگشایی….
هر روز من با تو همان نوروز پیروز است دائم به این عیدانه ی هر روزه می بالم
تنها تو باشی زندگی عالی ست
تندیسی از چشمان زیبای تو خواهد شد ویرانه ام روزی اگر از نو بنا گردد ...
تو را که می بوسم من بال در می آورم مردم شاخ
من نگاهش میکنم، او هم نگاهم میکند او برای دل بریدن، من برای دل بری
عشقم من خیلی متفاوت دوستت دارم.