متن خسته دل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات خسته دل
قصیدهٔ غربت
دکتر مهدی زاهد سیوکی
مرا به غربتِ این روزگار، منزل نیست
دگر امید به لبخندِ هیچ محفل نیست
شکستهام ز جفای برادرانِ خویش
که زخمِ خویش، کم از تیغِ دستِ قاتل نیست
نه حرمتی، نه وفایی، نه مهربانیِ ناب
دریغ، نسبتِ خون هم دلیلِ کامل نیست
به جای...
درختی بود سبز و سرزنده
که شادابی اش
زبانزد همه گیاهان و پرنده ها بود
اما
این دلخوشی دیری نپایید،
وقتی باغبان
شاخه امیدش را برید
و در خاکی دور کاشت..
دلش تنگ می شود برای آغوشی گرم،
جگرگوشه اش را
بار دیگر به تنش بفشارد
هر صبحدم
شبنم ها...
بهانه میکند تو را،
هوای خسته ی دلم.
سلامی از این پیر ژولیده خسته دل
که چون وآله شد در جوانی بشد پیر دل
نه امید وصل است ، نه تاب فراق
دل خسته ام سوخت از آتش اشتیاق
بی پناه و خسته دل، چشم به راهم که بیایی.