متن ستم
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ستم
نه در نور پیدام
نه شبها گم ام
نه در بوق صبحم
نه تاریکیم
چراغم و آری ،خموش مانده ام
چو ماهی که در، برکه ای مرده ام
زمینم که بایر ،رها کرده اند
درختم که اوند ،خشکیده اند
نه دل داده ام ،نه زه کس برده ام
نه نیکی...
تارتنک ستم،
چهار سوی زمین را به هم تنیده
پس از چه روست
طوفان نوح به پا نمیخیزد؟!
سپاه فیلهای ابرهه از راه رسید،
پس کجایند،
کدامین سویند،
لشکر ابابیل خدا؟!
بر خونِ کسی، پردهٔ تزویر مکش
بر داغِ دلِ سوخته شمشیر مکش
گر دستِ ستم، در گرهِ دار افتد
بر قامتِ عدل، جامهٔ تقصیر مکش
آمدم سر بزنم به فصل سنگین سکوت
به تن زار و نزار دل غمگین هبوط
جامه سرخ جنون سوخت به هنگام طلوع
تلخی خنده ی مستی به هنگام شروع
که غباری نشست بر دل دیوانه ی من
مثل سیلی که برد را مش کاشانه من
بغض گرمی که در حنجره...
خداوندا خداوندا خدایا
خریداری دل بشکسته آیا؟
ببین از ظلم ظالم زیر تیغیم
همه محتاج لطف بی دریغیم
چیزی بگو مگرنموده ام زنا وجنگ ها
که این غصه ها همیشه میزند مرا به سنگ ها
ناراحتم من از درون خود ز دست غصه ها
ناراحتم چو بحرها ز دست آن نهنگ ها
آهوی دل میان جنگل ستم فتاده است
دقت نمی کند حضور وحمله ی پلنگ ها
تا...