متن آرمان صفاریان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آرمان صفاریان
تنها بوی گلهای سرمست
از رویاهای تو
میتواند پنجره را روی زمستان ببندد
سرما مرا نمیکُشد
تا تو در دفترم زبانه میکشی...
ما از تبار پنجره بودیم
ما از تبار پنجره ماندیم
یک عمر آه کشیدیم و مُردیم
در حسرت کبوتر چاهی...
تا نشستیم در غمش، برخاست او
آتشی در دل، نهان انداخت او
سالیان در شوق دیدارش گذشت...
«دیدمش... گفتم: منم... نشناخت او»
گِره بزن به دهانم
لبانِ چون عسلت را
سپس ببوس و بنوشم
مرا چو جام شرابت
سپس برقص و ببینم
مرا به چشم خمارت
از من شاعر بساز
و روشنایی را به دفترم بیاویز؛
زخم واژهها را ببند
و نپرس که چرا غمگینم؛
زیرا دهان من
سالهاست چهرهام را ترک کرده است...
پیچیدهام در عاشقی
در عاشقی پیچیدهام
مولای روم، در شعر تو
من شمس خود را دیدهام...
پ.ن: این بیت، وامدار از غزلی از حضرت مولاناست که با مصرع:«اینبار من یکبارگی در عاشقی پیچیدهام...» آغاز میشود.