قهوه قاجار را بی خود شلوغش کرده اند تیغ تیز آن نگاهت بیشتر عاشق کش است
دو دستت را به من بسپار که با آنها دل خود را نگه دارم...
قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود/آن زن اگر اعدامی است
تاب دلتنگی ندارد آن که مجنون می شود...
چون وا نمیکنی گرهی / خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
صبحِ من مزه ی لبخندِ تو را کم دارد..
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی...
نگاهتو ازم نگیر صدام بزن پیش همه کیه ندونه ما دو تا حواسمون پیش همه...
نیمه گمشده منی
من زیر سایه ی مردانگیت خوشبخت ترین بانوی جهانم
مهم نیست تو پیری چه شکلی میشی مهم اینه که با کی پیر بشی...
در پرده ی دل خیال تو / رقص میکند من رقص خوش از خیال تو آموزم...!
خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
رفیق یکی باشه ولی همیشگی باشه
ای کاش کسی می آمد و غم ها را از قلب اهالی زمین بر میداشت...
کاش همه یکی را داشتند که عشقش یکی باشد
ز تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش
خدایا... گشایشی ایجاد کن برای دلهایی که با بغض صدایت میزنند...
خدا تو رو آفریده واسه خودم...
خواستنی ترین خواستمی دوست داشتنی ترین داشتمی...
وای که بیمار بشم تو بشی طبیبم...
تو بهارم باش من شکوفه به شکوفه عاشقت میشوم...
مجال خواب نمی باشدم ز دست خیال
رفیق یه تار مو از سرت کم بشه همه رو کچل میکنم