ختم به خیر نمی شوم وقتی هیچ راهی به *تو* ختم نمی شود!
در من جا مانده ای برگرد! دیگر به جایی نمی رسی!
درد بی درمان یعنی تو رفته ای در مه من هنوز از تو لبریزم
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست می گرید پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد
تو مجو از این دل من ...دیوانه تری...
همه از کنارم گذشتند به جز *تو* که از درونم گذشتی...
دق میده نبودش
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم
هیچ کس برام *تو* نمیشه...
جانم به جان تو بسته است بگو جانم!
زمان چه می داند یک ساعت بی تو یعنی چقدر!
فکرت نمی گذارد که به تو فکر کنم!
آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع، حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم.
یه جوری ببوسم که معلق شیم تو هوا
مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
خوب یادم هست پاییز بود و من کنار زخمهای چرکی انار عاشق شدم...!
کاش کاری کنیم که خستگی انتظار از تن چشم هایمان به در شود...
اوست گرفته شهر *دل* من به کجا سفر برم
پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان
چقد تو مهربونی آخه
تو چه دانی که چه ها کرد نگاهت با من!
فرشته ها وجود دارن اما گاهی وقت ها بال ندارن بهشون میگن دوست