دانه دانه شد شب/هندوانه افتاد/یلدا شکست
جمع شدیم/دورِ پاییز/حافظ هم خاموش
نقش در نقش/نقاشی/ تابلوی یلدا
حال من خوبست اما باتو بهتر میشود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی با چون منی بغیر محبت روا نبود
از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست درد دارد خوردن زخم از نمک پروردهای
گویند که سوزد دل عاشق به جهنم سوزندهتر از هجر تو بر دل شرری نیست
کتاب مقدس آدم برفیها یک آیه دارد: دلگرم نشو..
دلبر جان تو تنها تسلای منی
دلیل این همه احساس را نمیدانم نپرس این که چرا تو... جواب راحت نیست!
مهربانی گرچه آیین قشنگیست اما مهربان باشی رهایت می کنند...
یک روز می آیی تو هم مثل ثریا در پیری یک شهریار قد خمیده
تو سهم دیگری بودی و من درگیر رویایت خجالت میکشم از دل که عمری بازی اش دادم
مرا به زمستانی دیگر نسپار از پارسال ات هنوز برف روی تنم نشسته است !
هم مسیر بهشت من و تو عشقِ جدا شده از دلهره ...
روزی که دلت برایمتنگ شد رو به روی آیینه بایست و ایستاده برای غرورت کف بزن
جایی که یار نیست دلم را قرار نیست...
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند؛ امروز عجیب بی تو میمیرم ...
تو آرامبخش تمام وجود منی جانان...
بلندای شب یلدای من باش یلدا مبارک
قرار من باش تا در مدار تو باشم چه قرارو مداری بهتر از این
بغلم ڪن ڪہ دلم خواب ابد مےخواهد...
جنڪَ نابرابر یعنی ، منِ بی دفاع در مقابل لشڪر بی رحم دو چشمانت!
با همه حرف کم میارم، با تو زمان