دلیل این همه احساس را نمیدانم نپرس این که چرا تو... جواب راحت نیست!
مهربانی گرچه آیین قشنگیست اما مهربان باشی رهایت می کنند...
یک روز می آیی تو هم مثل ثریا در پیری یک شهریار قد خمیده
تو سهم دیگری بودی و من درگیر رویایت خجالت میکشم از دل که عمری بازی اش دادم
مرا به زمستانی دیگر نسپار از پارسال ات هنوز برف روی تنم نشسته است !
هم مسیر بهشت من و تو عشقِ جدا شده از دلهره ...
روزی که دلت برایمتنگ شد رو به روی آیینه بایست و ایستاده برای غرورت کف بزن
جایی که یار نیست دلم را قرار نیست...
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند؛ امروز عجیب بی تو میمیرم ...
تو آرامبخش تمام وجود منی جانان...
بلندای شب یلدای من باش یلدا مبارک
قرار من باش تا در مدار تو باشم چه قرارو مداری بهتر از این
بغلم ڪن ڪہ دلم خواب ابد مےخواهد...
جنڪَ نابرابر یعنی ، منِ بی دفاع در مقابل لشڪر بی رحم دو چشمانت!
با همه حرف کم میارم، با تو زمان
در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد
تاریک باد خانه مردی که نمیجنگد برای زنی که دوستش دارد!
دیریست که از رویِ دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاقِ حضوریم ...
روزگاری یک تبسم یک نگاه خوشتر از گرمای صد آغوش بود
تو بهترین رفیقمی
آذر ماهی یعنی دل و زبون یکی
با بهترین آرزوها برای روزی استثنایی پر از شادی و عشق! تولدت مبارک!
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر /به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
نهدر اینبیکسیام بویکسیمیآید نهدراینبینفسی،همنفسیمیآید...