بوی بهار نیست در این شهر پر خطر جز اضطراب نیست به دلهای ما دگر آمار مرگ و درد و مریضی که می رسد دیگر صدای خنده نمی آید از گذر... دارد جوانه می زند این باغ و شاخه ها یارب خودت بیا غم از این شهر ما ببر
هان ای بهار خسته که از راه های دور موج صدا ی پای تو می آیدم به گوش وز پشت بیشه های بلورین صبحدم رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد اینجا میا......
برگرد ای بهار! که در باغ های شهر جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست
همه دار و ندار منی . تو همیشه بهار منی . تولدت مبارک عشق فروردین ماهی من
من آبستن صد باران چون ابری در شب زمستان و تو شکوه و دلبری آخر اسفند دست در دست بهار
دستم را بگیر مرا بگیر از خودم مرا ببر با خودت. یک جایِ امن .. من در سر رویایی دارم تو درخت نارنج شوی ، من خاک. در من ریشه بدوانی به وقتِ بهار. شکوفههامان را بارور شویم و خدا مست شود از عطر باهارنارنجِ ما
کاش روزی برسد هر که به یارش برسد دل سرما زده ما به بهارش برسد .
آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد آرایش گل های بهار تقدیم تو باد گویند که عشق هدیه پاک خداست این هدیه هزار بار تقدیم تو باد تولدت مبارک
چنگ زدن به گیسوانِ بهار خیالیست در سرِ باغ
آمیخته شد نگاه من با نوروز با هر گل این بهار آتش افروز تا سال دگر دست به دستت باشم صد سبزه گره زدم به یادت امروز
گره 13 از زندگیت بازشود، نغمه عشق به آهنگ دلت سازشود، سوسن و سنبل و مریم همه تقدیم شما، این بهار و صد بهارت با گل آغاز شود. سیزدتون مبارک!
دستانم را بگیر تا زودتر از بهار شکوفه دهم تو خودت میدانی گل مریم زیباترین است
زیباییِ این فصل تویی اِسفند که مرا به بهار می رسانی مریم گمار
تبر کشیدی و آخر به جانم افتادی تویی که آمده بودی بهار من بشوی
گیسوان خورشیدیت تاب دهی... بهار میشود
در چشمان ات آفتاب می چرخد و می چرخد بر می گردد بر لب من تا شعری بسرایم بهار در چشمان ات آشیانه کرده است چشم ات پرندگان را پرواز می دهد
خیالت بود اشکهایم ... بنفشه؛ دامن کبودش را پهن کرده بود لبهایِ بهار می سوخت....
دست اسفند را بگیر رسیدن به بهار بدون دست های تو ممکن نیست...
سوگند میخورم که نباشی بهار نیست
بهار نیست... بهشت است... فصلِ دیدن تو... ️️️
اب میشود/برف/تا دامنههای خانه هم اگر ببارد/دوباره/بنفشههای کنارِپرچین/امدن بهار را/ مژدگانی میدهند.
درخت شمشاد را دوست دارم که سبز وسر پا درون برف به انتظار نشسته است برای بهار
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
زمین در دفترِ خاطراتش نام روزهایی که حالش خوب بود را بهار گذاشت و زیرش با قلمی سبز نوشت : آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار …